تبليغاتX
بسکتبال کرمانشاه
بسکتبال کرمانشاه
 

آخرين گفت‌وگوي آيدين نيكخواه‌بهرامي با اعتماد ملي

من آخرين نفري هستم كه با آيدين نيكخواه‌بهرامي پيش از مرگش گفت‌وگو كرده‌ام. قبلا‌ فكر مي‌كردم لا‌بد حس جالبي دارند آدم‌هايي كه درشت تيتر مي‌زنند؛ <آخرين گفت‌وگوي ... پيش از مرگ> فكر مي‌كردم اين هم يك جور خوش‌شانسي است، اما امروز آرزو مي‌كنم كاش هيچگاه به او زنگ نمي‌زدم. از هفته‌هاي قبل قرار بود، رشته‌هاي المپيكي را يك به يك بررسي كنيم.

از بسكتبال شروع كرديم كه اولين ورزش گروهي ايران است كه پس از انقلا‌ب به المپيك مي‌رود. به آيدين زنگ زدم تا از تيم ملي حرف بزند، از روياي بزرگ بازي در المپيك. صبح چهارشنبه بود و او با صداي زنگ تلفن من از خواب بيدار شد. قرار نبود اين گفت‌وگو امروز در اين صفحه منتشر شود. سرنوشت اما همه قرارها را به هم زد؛ بسكتبال با آيدين به المپيك رفت و بدون او به المپيك مي‌رود.

خيلي به شروع المپيك نمانده، وضعيت آماده‌سازي چطور است؟

قرار است يك اردو آخر نيم‌فصل دوم ليگ داشته باشيم. اردوهاي بعدي را هم سال آينده مي‌گذارند. اين اولين بار است كه مي‌رويم المپيك و تجربه خوبي است. البته اين بهترين شانسي است كه نصيب‌ما شده.

اين اولين بار بودن سخت نيست؟ به هر حال بسكتبال ايران تجربه جهاني ندارد و به نظر مي‌رسد شما بازيكنان براي بازي با 11 تيم برتر جهان خيلي استرس داشته باشيد.

استرس كه هست، اما وقتي بدانيم كسي از ما انتظار برد ندارد، راحت‌تر مي‌توانيم بازي كنيم.

به طور حتم كسي انتظار برد ندارد، اما به اين فكر نمي‌كنيد كه با اختلا‌ف خيلي زياد به حريفان ببازيد؟

ما مي‌رويم پكن كه بهترين بازي‌مان را انجام بدهيم. به اين فكر نمي‌كنيم كه با چه نتيجه‌اي ببريم. ما فقط سعي مي‌كنيم كه خيلي خوب بازي كنيم.

با اين روند آمادگي فكر مي‌كنيد كه بتوانيد خوب بازي كنيد؟

الا‌ن كه ليگ است. ليگ هم محل خوبي براي آماده‌سازي تيم ملي است. تعداد مسابقات زياد شده و همه تيم‌ها هم با آمادگي بالا‌ شركت كرده‌اند. اردوها را هم بگذارند، ديگر مشكلي نيست.

بازيكنان خارجي حاضر در ليگ هم روي كيفيت بازي ايراني‌ها تاثير گذاشته‌اند. بعضي‌ها مي‌گويند خيلي موثر بوده و گروهي هم خيلي موافق اين نظر نيستند.

تاثيرش در اين موضوع مشخص است. ما قبلا‌ در مسابقات غرب آسيا نتيجه نمي‌گرفتيم، ولي الا‌ن قهرمان آسيا شده‌ايم. وقتي كه سطح ليگ بالا‌ باشد، بازيكن ملي هم پيشرفت مي‌كند. ما از بازيكنان خارجي اطلا‌عات زيادي گرفته‌ايم. حتي چيزهايي را كه نمي‌دانستيم، از آنها ياد گرفتيم.

بيشتر ترجيح مي‌دهيد در المپيك با تيم‌هايي بازي كنيد كه اگر باختيد، با اختلا‌ف كمي باشد، يا با تيم‌هاي قوي همگروه شويد؟

من دوست دارم با آمريكا بازي كنيم. اگر با اختلا‌ف خيلي زياد هم باختيم، مي‌خواهم براي يك‌بار هم كه شده، جلوي اين تيم بازي كنيم

 

فرستاده شده از طرف مسیحا جون


منبع: تنهاترین
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 
 

حقیقت ماجرای تصادف آیدین نیکخواه بهرامی

سلام راستش قصد نداشتم این مطالب رو براتون بنویسم اما دوست دارم برای اولین و آخرین بار شک و شبهه  تصادف آیدین رو براتو بنویسم تا دیگه شک و شبهه ای باقی نمونه" خسته شدم از بس هر کی یک چیزی" میگه امروز این مطلب رو از یک منبع  محکم  شنیدم کسی که یکی از مسئولین صبا باتری هست"هر کسی در مورد تصادف آیدین یک چیزی میگفت یکی میگه از ماشین با نامزدش پرت شده " و یکی دیگه یک چیز دیگه" تا به هر حال امروز حقیقت رو فهمیدم" راستش دوست ندارم دوباره شما رو یاد گذشته بندازم یا چشمهای نازتون رو اشک بارون کنم اما مینویسم تا  شک و شبهه بر طرف بشه" مثل همین ماجرای نامزد آیدین که کی بوده وحرفهایی که پشت سر آیدین زده شده بود و....تورو خدا نفرینم نکنیدا "وفکر کنید از قصد نوشتم تا اشکتون رو در بیارم نه به خدا نیت من یک چیز دیگه هست" ماجرا از این قراره که آیدین ساعت 6 بعد از ظهر روز 6 دی ماه مسابقه داشته تو قزوین و 12 شب به تهران میرسه همون طور که تو گزارش پست قبلیم نوشته بودم صمد قبل آیدین رفته بوده شمال و قرار بوده آیدین به همراه یکی از دوستاش با اسم پویا و نامزدش و دوست دخترپویا (نمیگم دوست دختر دوست آیدین کی بوده چون همتون میشناسیدش و منم خوشم نمیاد آبروی کسی رو زمین بریزم) حدود ساعت4 میرسن جاده نمک آبرود و ماشین به شدت میخوره به گارد ریل و گارد ریل از سینه آیدین رد میشه و میخورده به نامزدش که پشت سرش بوده و گردن سمیرا (نامزدش)رو قطع میکنه و شدت تصادف به طوری بوده که فک و صورت آیدین له میشه و دست چپشم کنده میشه"( به خداخودم دستام یخ کرده دارم مینویسم اینارو) وقتی اون کسی که این مطالب رو بهم گفته بود "با دکتری که جسد سمیرا و آیدین دست اون بوده صحبت کرده میگفته : من خودم دست آیدین رو دوختم از جا کنده شده بود " و سمیرا هم کلش به یک مو بند بوده و دوختم" اون دو نفر سر نشینم که یکیش رو شما توگزارش دیدید اما خودش حرفی از دوست دخترش نزده بوده" که دوست دخترش با سمیرا وسط راه جاهاشون رو جابه جا کردن" پس می بینید قسمتشون چطوری بوده"  بعضی وقتا با خودم میگم تقصیر پویا بوده میدیده خسته بوده چراماشین رو ازش نگرفته که خودش رانندگی کنه چراااااااااااا گیرم گواهینامه نداشته انقدر عقلش نمیرسیده آیدین رو زور کنه بزنه کنار" حالا میگم آیدین خسته بوده ذهنش کار نمیکرده اون چرا این کارو نکرده که زورش کنه ماشینو بزنه کنار" شاید واقعا خدا میخواشته  نمیدونم" اون که دل یک مملکت رو شاد کرد خدا کم لطفی نمیکنه در حقش" خدا از سر گناهان همه بگذره مخصوصا خودم" بیچاره مادر آیدین حتی وقت نکرده با پسرش خدا حافظی کنه آخه فرانسه بوده برای تحصیل"  و امیدوارم کسایی که اعتقاد داشتن آیدین با دوست دخترش بوده شکشون بر طرف شده باشه با خوندن پست قبلی" داریم به روز تولد آیدین نزدیک میشیم کجایی پسر؟؟؟ بیا ببین چه جشنی میخوان برات بگیرن" کجایی کجایی" ما که با آیدین زندگی نکردیم اینه وضعمون وای به حال کسایی که تو زندگیشون آِدین  بوده" امروز میخوام به آقای مجید کمالی یکی از هم تیمی و هم تمرینی و یکی از رفیقای آیدین تسلیت بگم به قول خودش که با آیدین زندگی کرده مجید جان به جای من رکابی آیدین رو بو بکن و بگو آیدین همیشه تو قلبم هستی همیشه"  امیدوارم خدا به همه دوستداران آیدین صبر عنایت کنه" ببخشید که ناراحتتون کردم

منبع :  تنهاترین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 

می خواستم اطلاع بدم مجله صاحب اندیشان ورزش در بهمن ماه ۸۶ ویژه نامه ای برای آیدین زده که شامل عکس های زیبای آیدین و نوشته های صمد و مشحون و پدر آیدین درباره او هست ... خواندن حتی یک پاراگرافش باعث شد اشک های من جاری بشه پیشنهاد می کنم بخونیدش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 

ثانیه های آخر کوارتر سوم آیدین پاس داد به صمد،خودش رفت تو اما صمد بهش پاس نداد و خودش سه زد که گل نشد بعدش هم بازی تموم شد تلویزیون ژاپن یه لحظه نمای آیدین و صمد رو با هم گرفت که داشتن کل کل میکردن ....حتما آیدین میگفته چرا پاس ندادی ...صمد هم میگفته موقعیت خودم بهتر بود...
2دقیقه و 27 ثانیه به پایان بازی مونده نتیجه 63-67 به نفع ایران ....آیدین میخوادنفوذ کنه توپو از دست میده...همون موقغ ترومن تایم میگیره ...همون لحظه آیدین که خودش رو مقصر میدونه به ترومن اشاره میکنه منو تعویض کن بعد میره یه گوشه سالن تلویزیون ژاپن نیمکت ایران رو نشون میده...حامد:آیدین بیا ...آیدین نمی یاد.جواد داوری:آیدین بیااینجا آیدین......آیدین نمی یاد...اما ترومن اینقدر به آیدین اطمینان داره که دوباره اونو میفرسته تو زمین و .... کمتر از 3 دقیقه بعد آیدین با حکم قهرمانی ایران از زمین میاد بیرون.....
 
نویسندهشده توسط: مسیحا/دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت: 23:7

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 
 

تیر دوقلو در جردن

 

تیر دوقلو در جردن

 

 

دو برادر خیلی شبیه هم نیستند ، آیدین برادر بزرگتر به نظر درون گرا تر می رسد و صمد برادر کوچکتر برون گرا تر. آیدین مجرد است و صمد متاهل . آیدین اهل لباس و مارک است  اما صمد اینطور نیست . آیدین بازیکن باشگاه صباباتری است و صمد بازیکن باشگاه مهرام اما با وجود این همه اختلاف ، وقتی این دو ملی پوش بسکتبال که حالا مدال قهرمانی آسیا را بر سینه دارند کنار هم می ایستند ، کاملا پیداست که برادرند . احتمالا بخش زیادی از این مسئله ناشی از قد آنهاست و شیوه ی ایستادن و راه رفتنشان و البته نوعی اعتماد به نفس مشخص .  اعتماد به نفسی که حتی باعث می شود با برخوردها ( گه گاهی تمسخر آمیز ) هم مشکلی نداشته باشند . البته حالا این دوبرادر به لطف قهرمانی تیم ملی مشهورتر شده اند و مردم کوچه و خیابان با افتخار به آنها نگاه می کنند . با دو ستون بسکتبال ملی ایران این روزها در جردن گپ زده ایم.

چی شد که رفتید سراغ بسکتبال؟

آیدین : سال 70 بود . من 10 سالم بود و صمد 9 سال . رفتیم از این کلاس های آموزشی تابستانی . بعد دیگه خوشمان آمد . تا الان اصلا دیگه بسکتبال  را ول نکردیم .

حتما با هم بازی می کردید؟

صمد : اره . تا دلتان بخواهد هم با هم دعوا می کردیم . چون با هم کل کل داشتیم و نمی گذاشتیم بازی به آخر برسد. داور هم که خودمان بودیم . بازی که نبود همش جرزنی بود .

به زد و خورد هم می رسید؟

آره . البته هیچ وقت معلوم نبود چه کسی دعوا را می برد . بستگی به این داشت که چه کسی جرزده باشد و چه کسی عصبی بوده . طرف عصبی می افتاد دنبال اون یکی و بلاخره به نحوی می زدش .

پس خانواده و اهالی محل از دستتان عاصی بودند ؟

آیدین : نمیشه گفت همیشه اینجوری بوده . چون ما نه ظرف می شکستیم ، نه شیشه خانه ها را . حلقه بسکتبال مشخص است و آدم می داند که توپ راکجا بیاندازد .

صمد : البته بازی گوش هم بودیم . یکی از تفریحاتمان این بود که با سنگ همدیگر را می زدیم .

خیلی ها فکر می کنند فقط پولدارها سراغ بسکتبال می روند ؟

صمد : اتفاقا این طور نیست . مگر بچه پولدار حاضر می شه به خاطر ورزش زمین بخوره و مثلا آرنجش زخمی شه و یا لباسش کثیف بشه؟ خیلی از بازیکنان تیم ملی اتفاقا از خانواده های مرفه نیستند .

آن موقع که تازه بسکتبال را شروع کرده بودید ، اصلا به تیم ملی فکر می کردید؟

آیدین : اولش نه . فقط برای تفریح آمده بودیم سراغ این رشته . اما هر چه که آمدیم جلوتر متوجه شدیم که حتی می شود به تیم ملی هم رسید .

صمد: بازی های تیم ملی را که می دیدم می گفتم این آدم ها از کجا به اینجا رسیدند و فکر می کردم آن ها از یک جای دیگر آمدند ، اما چند سال که گذشت ، دیدم که ای بابا خودم که دارم در تیم ملی بازی می کنم .

شما دوتا با هم رقیبید یا رفیق ؟

صمد: هردو مهم رعایت کردن اصل رقابت سالم است .

آیدین : بیشتر رفیقیم . تا حالا صمد بیشتر از من در تیم ملی بازی کرده و اگر من از این قضیه ناراحت می شدم ، باید زیرآبش را می زدم و یک کاری می کردم که بروم جایش بازی کنم.

صمد : البته ترومن جدیدا راهی پیدا کرده  که هر دونفر ما در زمین با هم بازی کنیم.

احتمالا موقع بازی های لیگ خیلی با هم کل کل دارید ؟ به هر حال در یک تیم نیستید .

آیدین : مگر می شود نباشد .البته صمد بیشتر کل کل می کند ، ولی خوب پارسال که من برنده بودم .

حالا چه کری هایی برای هم می خوانید ؟

صمد : خب حرفهایمان که قابل چاپ نیست . بنویس که من می گویم ما شما را می بریم  ، آیدین هم می گوید نه ما شما را می بریم !

پارسال که صباباتری مهرام را برد ، احتمالا آیدین حسابی حال صمد را گرفت ؟

آیدین : آره . جات خالی . صمد قبل از بازی خیلی واسه من کری خوانده بود و تا دقایق آخر بازی هم تیمشان از ما جلو بود ، اما در نهایت ما بازی را بردیم .بعدش خونه ی یکی از دوستام دعوت بودیم . بیچاره صمد تا صبح اصلا حرف نزد.

به خاطر برادر بودن شده در تیم ملی باند تشکیل دهید؟

صمد: اصلا . ممکنه هوای همدیگر را داشته باشیم . اما تیم ملی اصلا باند ندارد  و دلیل نمی شه چون من با آیدیم هم اتاقی هستم بخواهیم باند تشکیل بدهیم . بسکتبال جوریه که هر کس توانایی داشته باشه جذب تیم ملی می شه و همه فوری او را قبول می کنند ، اما بازیکنانی هستند که در سطح تیم ملی نیستند و جمع خیلی زود آن ها را دفع می کند .

حالا ترومن مربی خوبی هست؟

آیدین: بهترین مربی خارجی است که به ایران آمده .

صمد : مربی درجه یک یعنی این . ترومن سطح بسکتبال ِران را بالا برد و به تیم شخصیت قهرمانی داد . همه ی تیم ها از ما می ترسیدند  و حتی در بازی نیمه نهایی با قزاقستان بازیکن حریف جلوی من می لرزید . نکته دیگر اینکه ترومن تکنیک های متنوعی داشت. خیلی از مربیان فقط چند سیستم بلدند  و هرجا که می روند فقط از آن سیستم ها استفاده می کنند ،اما ترومن اینجوری نبود .

پس چرا آیدین گفته که تمام موفقیت بسکتبال را نباید به نام ترومن نوشت؟

آیدین: به خاطر اینکه یک مربی نمی تواند در طی چهار ماه این همه کار بکند .تمام این بازیکنان را که ترومن درست نکرده . ممکنه بازیکنی 80 باشه ،  ترومن او را به 100 رسانده باشد ، اما بازیکن صفر را که یکدفعه 100 کرد.

سقف بسکتبال ایران در حال حاضر کجاست؟

آیدین: اگر بتوانیم خیلی پیشرفت کنیم ، اول باید در آسیا چین را ببریم . بعد برویم سراغ تیم های دیگر.

ژاپن خوش گذشت؟

صمد : اصلا جایی نرفتیم . یا سر تمرین بودیم یا مسابقه و نتوانستیم هیچ جای این کشور را ببینیم .

دلتان نمی خواست حلقه بشکنید؟

صمد : نه چون این اتفاق نشدنی است . آنهایی که این کار را می کنند خیلی قوی هستند . تازه آن چند باری که این صحنه ها از تلویزیون پخش شد به نظر ما اتفاقی بود.

تور را هم که پاره کردید؟

این در بسکتبال رسم است که تیم قهرمان در کشور مهمان تور را به عنوان یادگاری با خودش می برد.

به شما پیشنهاد بازی در کشورهای دیگر داده شد؟

نه ، اما اگر پیشنهادی بشود ، ما قبول نمی کنیم .

چرا؟

آیدین: چون حتی آنهایی که به خاطر پول به کشور های دیگر می روند می دانند که لیگ ایران بهترین پول را در منطقه به بازیکنان بسکتبال می دهد.

پس حسابی پولدارید؟

صمد: در آمد خدا را شکر بد نیست ، اما این جوری نیست که بخواهیم یک ساله بارمان را ببندیم.

مبلغ این قراردادهایتان محرمانه است؟

صمد: آره من خوشم نمیاد کسی در مورد حقوقم از من سوال بپرسد . مگر من می روم از یک معلم در مورد حقوقش  بپرسم؟

به تجارت در کنار ورزش فکر نمی کنید؟

آیدین : چرا .اما الان نمی توانیم ، جون همیشه درگیر تمرین هستیم . بلاخره بسکتبال شغل ماست . اما آنهایی که در سطح پایین تری بازی می کنند می توانند در حال حاضر دنبال کارهای دیگری هم بروند.

اسپانسر شخصی دارید؟

نه  ، اما باید داشته باشیم .

چرا ندارید؟

ما تازه قهرمان شدیم و موفقیت یک تیم برای اسپانسر خیلی مهم است . اسپانسر که دنبال آدم گمنام نمی رود . همین آلان هنوز خیلی از بازیکنان ما را خیلی ها نمی شناسد.

دوست داشتید از این معروف تر باشید؟

آیدین : نه چون اذیت می شویم . هنرپیشه ها را نگاه کن . خیلی معروفند ،اما اصلا نمی توانند راحت بروند بیرون چون زندگی خصوصیشان زیر ذره بین است.

صمد: البته وقتی یک نفر من را می شناسد ، خیلی خوشحال می شوم ، چون مطمئن می شوم که چند نفر کار ما را دیده اند .البته این را هم بگویم که در کشورهای دیگر بیشتر ما را می شناسند تا در ایران.

 فکر می کنید؟NBAبه بازی کردن در

 است NBA صمد :  قشنگ ترین بازی های بسکتبال دنیا مسابقات

آرزوی هر عشق بسکتبالی است که برود آنجا بازی کند.

بازیکنان ایران این توانایی را دارند؟

آیدین : در مورد خودمان صحبت نمی کنم اما همین الان حامد حدادی می تواند برود.

واقعا عشق بسکتبال هستید؟

صمد: من بیشتر عشق خوابم . یعنی فقط بروم یک جا استراحت کنم . البته عشق مسابقه هم هستم . اگر به من بگویند که سه ماه پشت سر هم مسابقه داری حال می کنم.

آیدین : من بسکتبال را دوست دارم اما اینجوری نیست که شب ها با توپ بسکتبال بخوابم . از تفریح و              خوش گذرانی و البته لپ تاب هم بدم نمیاد.

این مسئله ی شیطنت بیش از حد بسکتبالیست ها درست است؟

صمد: اتفاقا بسکتبالیست ها انسان ها ی بسیار آرام و حتی مظلومی هستند که خیلی به رفتارشان اهمیت می دهند.

صمد ببخشید که این سوال را ازت می پرسم ، اما ازدواج با تو کار درستی بود؟ یعنی فکر می کنی خانمت کار درستی کرد؟

این را باید از خانمم بپرسی . من که همیشه تمرین هستم و اصلا خانه نیستم .اگر منظورت قد من است که آدم وقتی از یکی خوشش بیاید دیگر این مسائل مهم نیست.

اصلا این قد بلند برای شما دردسر داشته؟

آیدین : آره . باید تشک و تخت مخصوص داشته باشیم . موقع خرید هم پدرمان در می آید . شماره پای من و صمد 48 است و اصلا کفش سایز پای ما گیر نمیاد. وقتی میریم مغازه نمیگیم فلان چیز و بدین ، میگیم سایز ما چی دارین.

شده حسرت خرید یک لباس خوب را داشته باشید؟

آیدین: آره ، چون من لباس خیلی دوست دارم و بارها شده که از یک چیزی خوشم بیاد، اما تا خواستم آن را بخرم ، فهمیدم که اندازه ی من ندارند .

صمد: من اصلا تو نخ لباس و ظاهر نیستم و خانمم لباس های منو می خره .

تا به حال در خیابان به خاطر قد مسخره شده اید؟

آیدین: آره ، مثلا میگم این درازه رو نگاه کن . من هم فقط به آن ها می خندم.

واسه همینه که زیاد بیرون نمیرید ؟

صمد: یکی همینه ، یکی هم مشکل تاکسی سوار شدنه . خدا را شکر که الان ماشین داریم . آن موقع که مجبور بودیم تاکسی سوار شیم آن هم دونفری جلو پدرمان در می آمد.

اگر بسکتبالیست نمی شدید چی کاره می شدید؟

آیدین: هیچ کاره ، اصلا به این قضیه فکر نکردم .

صمد: من هر کاری را که انتخاب می کردم موفق می شدم ، چون پشتکار دارم و تا آخرش می روم .

حرف کی بیشتر تو خونه خریدار داره؟

صمد: حرف من ، چون آیدین سر به هواست .

جایزه ی قهرمانی شما در مسابقات جام ملت های ژاپن چی بود؟

صمد: ای آقا ، دلت خوش است . هنوز پاداش دوحه را به ما نداده اند ، آن وقت می خواهید جایزه ی این مسابقه را بدهند؟ فدراسیون آنچنان پولی ندارد و وقتی می خواهیم برویم مسافرت ، باید آن قدر این در و آن در زده شود تا کمی تخفیف  برای بلیت و هتل بگیرن . بعد الان همه فکر می کنند ما پول داریم .

آیدین : من جدیدا زانتیا خریدم ، همه میگن پاداش قهرمانی مبارکه ، در حالی که اصلا این طوری نیست . این ماشین را با پول خودم خریدم .

از این ناراحت نمی شوید که مثل فوتبال به شما توجه نمی شود؟

آیدین : اتفاقا از این قضیه ناراحتم که به ما می گویند فوتبال ضایع کن . همه فکر می کنند مه به خاطر ناکامی فوتبال خوشحال هستیم ، در حالی که اصلا این طوری نیست . نباید ما را با فوتبال مقایسه کرد .

اینم عکس اعلامیه مراسم سوم آیدین عزیز

 
 
 
 
 
 
 
 

 در ضمن

به گزارش مراسم چهلم آیدین نیکخواه بهرامی روز سه شنبه گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز"،این مراسم از ساعت 16 الی 17:30
در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار خواهدشد

    منبع: تنهاترین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 
 صمد نیكخواه بهرامی: آیدین برایم انگیزه شده
 

این هم از بد روزگار است كه بهترین ها همیشه زودتر ما را ترك می كنند. می گویند یك ورزشكار دوبار می میرد ولی برای آیدین چه باید گفت! «درك نوویتزكی» بسكتبال ما (آیدین نیكخواه بهرامی) خیلی زود و بدون اینكه المپیك را ببیند از میان ما رفت تا دیگر یارانش، المپیك تابستانی چین را بدون این «یار نترس» تجربه كنند.
روزی روزگاری آیدین برای صمد یك برادر و بیشتر از آن یك رفیق خوب بود ولی این روزها آیدین، «انگیزه» صمد شده. كاپیتان تیم ملی می خواهد با تمرینات زیاد در المپیك خاطره بازیهای آیدین را زنده كند.
پیش از اینكه صمد به اینجا (ایران ورزشی) بیاید هیچ سؤال آماده ای نداشتیم و نمی دانستیم بعد از این اتفاق تلخ چه باید بپرسیم. ولی روحیه خوب و شخصیت قوی صمد به ما هم كمك كرد تا با خیال راحت تری به صحبت بنشینیم.
از قهرمانی بسكتبال در جام ملت های آسیا و صعود به المپیك بیشتر حرف زدیم تا با مرور آن خاطرات شیرین صحبت آیدین هم به میان بیاید. بازی با قطر را یادتان می آید! آیدین هر چه شوت می زد وارد سبد می شد و یارگیر آیدین در جواب فریادهای مربی اش دست هایش را تكان می داد و می گفت از دست من كاری ساخته نیست. خاطره پررنگی كه در ذهن صمد همیشه به یادگار می ماند و نمی دانیم چرا وقتی این صحنه را تعریف می كرد صدایش می لرزید و قطره اشكی در گوشه چشمش جمع می شد.
● برویم به جام ملت ها و قهرمانی تیم بسكتبال. از دفاع كردن فادی الخطیب در بازی فینال صحبت می كنی؟
▪ من قبل از بازی فینال به ترومن گفتم كه می خواهم الخطیب را دفاع كنم. به هر حال در بازی قبلی مقابل لبنان جلوی این بازیكن خوب كار نكرده بودیم. ترومن چند بار از من سؤال كرد كه واقعا مطمئنی و من هم گفتم مطمئنم.
● این اطمینان چطور برای تو به وجود آمد؟
▪ كل تیم برای بازی فینال انگیزه زیادی داشت. پیش از شروع بازیها به هیچ عنوان در فكر بازی فینال نبودیم ولی وقتی به این بازی رسیدیم تصمیم گرفتیم تمام انرژی و انگیزه مان را برای قهرمان شدن و گرفتن سهمیه المپیك به كار بگیریم. البته باز هم همه چیز ۵۰ به ۵۰ بود. مطمئن باشید اگر ما نایب قهرمان هم می شدیم همه خوشحال می شدند. لبنان یك تیم كاملا شناخته شده در آسیا است و در چند سال گذشته بعد از چین قدرت دوم آسیا بوده. بازیكن های حرفه ای این تیم می توانند برای هر حریفی خطرناك باشند.
● ولی در بازی فینال هم خوب بودند و تو هم خیلی خوب فادی الخطیب را دفاع كردی.
▪ البته در بعضی از دقایق حامد و آیدین و مهدی كامرانی هم خیلی كمك می كردند. كلا اساس كار تیم لبنان به گونه ای است كه بازیكن ها به قول معروف در اختیار فادی الخطیب هستند و اگر ما می توانستیم این بازیكن را دفاع كنیم بسیاری از برنامه های آنها به هم می ریخت.
● البته ما این شانس را داشتیم كه چین میزبان المپیك ۲۰۰۸ است و تیم اصلی اش را به مسابقات نیاورده بود؟
▪ بدون شك اگر چین با تیم كاملش به بازیها می آمد مانند هر سال قهرمان می شد. چینی ها بسكتبال را فراتر از آسیا بازی می كنند و داشتن بازیكنی مانند یائومینگ برای آنها یك امتیاز بالاست.
● به هر حال تو كاپیتان این تیم قهرمان بودی، به نظر خودت مهمترین عواملی كه باعث قهرمانی شد چه بود؟
▪ اول اینكه فكر می كنم هر ۱۲ بازیكن تیم یك هدف داشتند. خیلی وقت ها پیش می آید كه ما تیمی را می بریم ولی در رختكن وقتی به بازیمان فكر می كنیم متوجه می شویم «شانس» داشتیم ولی این بار به غیر از شانسی كه داشتیم همه بازیكن ها «یكدل» بودند. از كارهای ترومن هم نمی توانیم به سادگی عبور كنیم.
● چه كارهایی؟
▪ ترومن رابطه بسیار خوبی با بچه ها داشت. به نظر من مهمترین كاری كه ترومن انجام می داد مسائل روحی و روانی بود. البته با این حرف به هیچ عنوان منكر توانایی های فنی این مربی نمی شوم. استفاده از تمام توانایی های فنی تیم و آنالیز حریفان به قهرمانی تیم خیلی كمك كرد. ما برای اولین بار بود كه با شناخت كاملی از حریفان وارد زمین می شدیم. تیم مقابل به صورت خوبی آنالیز می شد و ترومن هم از تمام داشته هایش استفاده می كرد. من فكر می كنم این مربی صربستانی چه به لحاظ فنی و چه به لحاظ روحی روانی شناخت كاملی از تیم داشت.
● با این قهرمانی حالا انتظارات از بسكتبال بیشتر می شود؟
▪ به نظر من باید به همین گونه باشد. توانایی های ما در بسكتبال كم نیست و باید تا چند سال آینده بتوانیم همیشه در كورس قهرمانی قرار بگیریم. به هر حال با این قهرمانی نگاه سایر تیم های آسیایی نسبت به ما عوض می شود. زمانی برای بسكتبال ما و حتی خود ما مقام پنجم و ششم آسیا كاملا راضی كننده بود ولی از امروز به بعد دیگر نمی توانیم از این مقام ها راضی باشیم و باید سعی كنیم همیشه در جمع ۴ تیم قرار داشته باشیم. البته با نفراتی كه در حال حاضر در بسكتبال هستند می توانیم روزهای بهتری داشته باشیم.
● مثلا حامد حدادی؟
▪ حامد در آن بازیها یك ستاره كامل بود. قبل از اینكه به ژاپن برویم درباره نفرات تیم گفتم كه بعضی از بچه ها عوض شده اند و انگیزه خوبی دارند. به نظر من حامد حدادی دوباره در مسیر «ستاره بودن» قرار گرفته. تا الان چند پیشنهاد خارجی داشته كه همه را به بعد از المپیك موكول كرده البته من اگر جای حامد بودم برای بازی در تیم پارتیزان بلگراد لحظه ای درنگ نمی كردم. واقعا بازیكنی در پست ۵ نداریم كه مثل حامد شوتزن خوبی هم باشد.
● خودت چه پیشنهادهایی داری؟
▪ اول باید بگویم كه به هیچ عنوان در تیم های عربی بازی نمی كنم. واقعا برای من جای تعجب دارد كه چرا بعضی از فوتبالیست های ما به این لیگ ها می روند. با چند تیم اروپایی صحبت هایی شده ولی هنوز هیچ چیز قطعی نیست و امیدوارم بعد از المپیك این صحبت ها جدی شود.
● ولی كشورهای حاشیه خلیج فارس پول خوبی می دهند و این برای ورزشكار ایرانی مناسب است؟
▪ لیگ های اروپایی هم پول خوبی می دهند. من متوجه نمی شوم كه چرا برای یك ورزشكار باید پول حرف اول را بزند.
● خب به هر حال انگیزه ها متفاوت است؟
▪ دقیقا. هر ورزشكاری برای خود انگیزه ای دارد.
● برنامه خاصی برای المپیك دارید؟
▪ من به تنهایی كاری نمی توانم انجام دهم و فقط قبل از بازی از همه بچه ها می خواهم كه به یاد آیدین وارد زمین شوند. از اینكه آیدین نیست ناراحت هستیم ولی نباید باعث ضعف شود. آیدین بزرگترین انگیزه من است.
● این اتفاق در كل جامعه بسكتبال تاثیر داشت و بسیاری از بازیكن ها نمی توانستند با تمركز كامل بازی كنند.
▪ دقیقا. بعضی از بچه ها در مسابقه های لیگ در زمین راه می رفتند و اصلا حواسشان به بازی نبود.
● شاید خاطراتشان را با آیدین مرور می كردند؟
▪ كلا آیدین در تیم ملی روحیه خوبی به بچه ها می داد، سعی می كرد همه را دور هم جمع كند. با اخلاقی كه او داشت هیچكس از او نمی توانست ناراحت باشد.
● كدام بازی آیدین در ذهنت مانده است؟
▪ در همین جام ملت ها مقابل قطر فوق العاده بود. من كه در همان چند دقیقه اول بازی ۳ خطا كردم و به روی نیمكت رفتم. یارگیر آیدین نمی دانست چه كار كند و به مربی اش می گفت از دست من كاری برنمی آید. شوت های آیدین در این بازی فوق العاده بود.
● متاسفانه با این اتفاق یكی از بهترین بازیكن های تیم ملی هم دیگر نیست.
▪ نه اینكه برادر من باشد و از او بخواهم تعریف كنم. ولی فكر می كنم دیگر در بسكتبالمان بازیكنی مانند او نداریم. قد و قامت بلند با شوت های موفق، ریباند خوب و سرعت مناسب. ضمن اینكه هیچ بازیكنی مثل او «نترس» بازی نمی كند. آیدین در بسكتبال واقعا نترس بود و به هیچ حریفی باج نمی داد.
● به نظر می رسید شما بیشتر از اینكه با هم برادر باشید، دوست هستید؟
▪ بله. آیدین برای من بهترین دوست بود.
● دوباره به بحث تیم ملی برگردیم، برای المپیك چه برنامه ای دارید؟
▪ ما در المپیك فقط می توانیم تجربه كسب كنیم. برزیل، ایتالیا، آلمان و بسیاری از كشورهای صاحب سبك بسكتبال نمی توانند در المپیك حاضر باشند. این تیم ها به راحتی می توانند ما را شكست دهند ولی دلیل اینكه از قاره خودشان نتوانسته اند به المپیك برسند. بهترین فرصت برای ماست كه بتوانیم با قوی ترین تیم های دنیا آشنا شویم. بازی مقابل امریكا، اسپانیا، روسیه و آرژانتین شاید دیگر برای ما تكرار نشود.
● چه تجربه ای از المپیك می خواهید؟
▪ می توانیم بعد از المپیك، در مسابقه های آسیایی بهتر كار كنیم. وقتی با قوی ترین ها روبرو شویم و این حركت ادامه داشته باشد با اعتماد به نفس بالایی مقابل تیم های آسیایی قرار می گیریم.
● به این فكر نمی كنید كه به NBA بروید؟
▪ به نظر من حامد حدادی می تواند. او اگر برای دستش مشكل به وجود نمی آمد زودتر می توانست به NBA برود. امیدوارم حامد در المپیك بهترین بازیهایش را انجام دهد.
● بازیهای NBA را نگاه می كنی؟
▪ خیلی زیاد. Euro League را هم كاملا در جریانش هستیم.
● خیلی با آنها فاصله داریم؟
▪ بله. آنها كار پایه می كنند و از همان سنین روی تكنیك و تاكتیك تیمی مشغول هستند. درست است كه یكی از فاكتورهای مهم در بسكتبال قدبلند است ولی در كنار این فاكتور، كارهای پایه ای هم بسیار مهم است.
● فكر می كردی روزی به المپیك بروی؟
▪ اینكه فقط به المپیك فكر كنم نه. ولی به هر حال وقتی بسكتبال نگاه می كردم می دیدم برای اینكه روزی به تیم ملی برسم راه خیلی طولانی در پیش ندارم.
● بیشتر توضیح می دهی؟
▪ ببینید من و آیدین از سن كم بسكتبال را شروع كردیم و در مسیری قرار گرفتیم كه هر چه جلوتر می رفتیم به موفقیت بیشتر نزدیك می شدیم. كمك خانواده و دوستان هم خیلی مهم بود.
● چه توصیه ای برای بچه هایی كه در اول راه قرار دارند، داری؟
▪ نمی توانم بگویم كه هر كس بسكتبال را شروع كند به تیم ملی می رسد، ولی اگر انگیزه قوی داشته باشیم می توانیم به هر خواسته ای برسیم.
● مدیر برنامه داری؟
▪ تا به حال چند بار خواستم این كار را بكنم ولی در آخرین لحظات پشیمان شدم.
● چرا؟
▪ متاسفانه استفاده از مدیر برنامه در ایران هنوز برای بسكتبالیست ها جا نیفتاده و اگر كسی این كار را بكند فكر می كنند حالا چه خبر شده.
● دوست داری مقابل امریكا بازی كنی؟
▪ بله. خیلی زیاد. فكر می كنم دیگر بچه ها هم از این بازی استقبال كنند.
● فكر نمی كنی شكست سنگینی بخورید؟
▪ مطمئن باشید این طور هم نیست كه نتوانیم هیچ كاری بكنیم. البته هنوز معلوم نیست در المپیك در یك گروه باشیم.
● ولی برای بازیهای آزمایشی المپیك قهرمانان قاره های مختلف به دیدار هم می روند؟
▪ بله. قبل از المپیك با آنها بازی می كنیم.
● مقابل چه بازیكن هایی قرار می گیری؟
▪ یارهای مستقیم من، كوبی برایانت و كارملو آنتونی هستند.
● بهترین بسكتبالیست تاریخ را چه كسی می دانی؟
▪ من بازی مایكل جردن را خیلی دوست دارم. برای تیمش یك وزنه روحی خیلی سنگین بود ضمن اینكه خیلی خوب تیمش را هدایت می كرد.
● قبل از حضور در جام ملت های آسیا وقتی قرعه را دیدی فكر می كردی در این دوره از رقابت ها قهرمان بشوید و مهمتر از این ورودی المپیك را به دست بیاورید؟
▪ نه، اصلاً فكر قهرمانی نمی كردیم. همه می گفتند تیم ایران در گروه سختی است و نمی تواند از گروهش برود بالا.
● خودت چه فكر می كردی؟
▪ من بیشتر فكر می كردم كه جزو ۸ تیم اول بشویم اما قهرمان نه.
● پس چطور شد قهرمان شدید؟
▪ به نظر من مهمترین دلیل قهرمانی ما قرعه سخت تیم بود و باید بگویم چون قرعه ما سخت بود بازیهای خوبی انجام دادیم كه به یك هشتم رسیدیم و با آمادگی كاملی كه داشتیم توانستیم قهرمانی را به دست بیاوریم.
● اگر چین هم با تیم اصلی اش وارد رقابت ها می شد باز می توانستید قهرمان بشوید؟
▪ باید بگویم این روزها با شرایط خوبی كه بسكتبالیست های كشورمان دارند چین هم راحت نمی تواند ما را ببرد و حتی باید بگویم نتیجه ما مقابل چین قابل پیش بینی نیست و آنها ۵۰-۵۰ می توانند ما را شكست بدهند.
● به نظر كی می توانیم چین را هم مثل دیگر تیم های آسیایی به راحتی شكست بدهیم؟
▪ الان چین با در اختیار داشتن یائومینگ قدرت اول آسیا است چون او یك بازیكن پخته است كه خیلی كم پیش می آید اشتباه كند و مطمئناً با این بازیكن بازی غیرقابل پیش بینی می شود اما باور كنید در سال های آینده در صورت نبود یائومینگ ما قدرت بلامنازع آسیا می شویم.
● ترومن در این قهرمانی نقش داشت؟
▪ او یك مربی حرفه ای با تجارب بالایی است. ترومن در این رقابت ها از تمام پتانسیل های تیم استفاده كرد و با رابطه خوبی كه با بازیكنان برقرار كرد از همه به خوبی استفاده كرد و حتی باید بگویم این برای اولین بار بود كه ما ۱۲ نفر یك هدف داشتیم و تا آخرین لحظه هم جنگیدیم.
● یعنی اگر ترومن نبود...
▪ شاید قهرمان نمی شدیم چون این برای اولین بار بود كه قبل از بازی می دانستیم باید چه كار كنیم و این اولین بار بود كه شانسی نبردیم و با برنامه پیش رفتیم.
● با تمام این صحبت ها اما تمام مربیان یك روز برای تیم شان تمام می شوند. آیا ترومن برای تیم ما تمام نشده و برای المپیك می تواند كمك بسكتبال ایران باشد؟
▪ بله او می تواند چون او هنوز داشته هایی دارد كه تمام نشده. ترومن بسكتبال دنیا را به خوبی می داند و با یك سال حضورش در ایران تك تك افراد تیم را می شناسد و هنوز ما نقطه ضعف هایی داریم كه او آنها را فقط می تواند برطرف كند ولی در كل باید بگویم كه نتیجه این موفقیت ها كار گروهی است. نه تنها ترومن باشگاه ها، مربیان جوان و فدراسیون نقش زیادی در كسب این نتایج داشتند.
● اونیكا چطور؟ او آن وقت كه تیم ایران را تحویل گرفت هشتم آسیا بودید و تیم را سوم كرد و رفت. آیا او در این پیروزی ها نقشی نداشت؟
▪ باید بگویم من به شخصه اونیكا را قبول نداشتم چون او كارنامه خوبی نداشت و به نظر من در قطر هم شانس خیلی به ما كمك كرد كه سوم شدیم به طوری كه موقعی كه در اتوبوس در حال برگشت به هتل بودیم گفتم پس بهتر است تا سوم شدیم از بسكتبال خداحافظی كنم چون شانسی بردیم اما آیدین ناراحت شد و گفت باید ادامه بدهیم.
● خب المپیك را چطور پیش بینی می كنی؟
▪ مطمئناً سطح این رقابت ها با مسابقه های آسیایی خیلی متفاوت است اما ما یك تیم از پیش بازنده برای تیم ها نیستیم.
● پس منتظر درخشش بسكتبال ایران در المپیك باشیم؟
▪ بله چون هر ورزشكاری افتخارش حضور در المپیك است و با توجه به این مسأله بچه ها هم قصد دارند از بسكتبال آسیا دفاع كنند و از نظر فردی هم بازیكنان می خواهند نمایش خوبی داشته باشند كه به تیم های برتر خارجی دعوت شوند.
● خودت چه برنامه ای داری؟
▪ من هدف اصلی ام این است با كار كردن روی فیزیك بدنی ام خودم را قوی تر كنم و البته قصد دارم با هم پست های خودم رابطه خوبی داشته باشم و هیچ وقت هم نمی خواهم در المپیك از هم پست های خودم كم بیاورم و تمام توانم را می گذارم تا موفق باشم و نمایش خوبی در المپیك داشته باشم.
● گفته می شد چند تیم عربی هم به تو پیشنهاد بازی داده بودند. آیا این تیم ها هم قدرت كافی نداشتند؟
▪ نه. اصلاً دلم نمی خواهد در تیم های عربی و آسیایی بازی كنم. فقط می خواهم به جایی بروم كه بسكتبالش از ما قوی تر باشد و وقتی برمی گردم ایران چیزی یاد گرفته باشم باید بگویم نمی خواهم به كشوری بروم كه پول زیاد بگیرم و افت كنم چون بسكتبال من را به اینجا رسانده و من هم نباید این مسأله را قبول كنم كه به خاطر پول از هدفم دور بشوم.
● بعد از درگذشت آیدین برادر كوچكترت حتی خبرگزاری های خارجی در این فكر بودند كه آیا صمد برمی گردد و اگر برگشت او همان قدرت گذشته را دارد یا نه؟ كه اتفاقاً با برگشت ات در هفته اول رقابت های لیگ همه خوشحال شدند كه صمد قوی تر از آن است كه بسكتبال را كنار بگذارد. نظر خودت در این باره چیست؟
▪ راستش اولش خیلی برایم سخت بود كه به زمین بسكتبال برگردم و جای خالی آیدین را ببینم اما بعد از مدتی وقتی فكر كردم كه من اگر به جای آیدین بودم دوست داشتم او بازی كند من هم برگشتم و اینكه می دانم هر كسی من را ببیند یاد آیدین می افتد هم انگیزه ای شد كه یاد او را همیشه زنده نگه دارم و می خواهم تمریناتم را جدی تر دنبال كنم و با انگیزه مضاعف به خاطر آیدین در المپیك درخشش خوبی داشته باشم.
● نبودآیدین در تیم را چطور می بینی؟ آیا كسی می تواند به زودی جای او را پر كند؟
▪ نه اینكه آیدین برادرم باشد اما باید بگویم ما بازیكنی در سبك آیدین نداریم. او بازیكنی بلندقد با دست های بلند بود كه شوتزنی خوبی داشت و اینكه او واقعاً نترس و جنگنده بود به طوری كه ترومن همیشه می گفت آیدین یك انرژی عجیبی دارد. اگر او را كنترل كنیم تیم حریف را نابود می كند و اگر نتوانیم این كار را بكنیم تیم خودمان را از بین می برد و حتی در جام ملت های آسیا در بازی مقابل قطر من از روی نیمكت بازی او را می دیدم و وقتی می دیدیم كه انرژی اش كنترل نمی شود او تعویض و وقتی آرام می شد به زمین برمی گشت.
● پس...
▪ بله. فعلاً بازیكنی در ایران مثل او نداریم. واقعاً جایش خالی است در قطر او در اوج بود و ما بردیم و حالا جایش در المپیك كاملاً خالی است.
● با توجه به از دست دادن آیدین و جای خالی او روحیه بازیكنان را برای المپیك چطور می بینی؟ به نظرت بازیكنان می توانند انگیزه گذشته را به دست بیاورند یا اینكه یاد آیدین همچنان آنها را ناراحت می كند؟
▪ البته كه یاد آیدین از ذهن ها پاك نمی شود اما با درگذشت آیدین و مراسم هایی كه برگزار شد همه بچه ها فهمیدند كه آنها را همه می شناسند و آنها دیگر تیم ۵ - ۴ سال گذشته نیستند و باید با همان قدرت كار را دنبال كنند.
● خودت چی؟
▪ برای من هم در المپیك بدون آیدین بودن سخت است اما چون آیدین آرزویش بود در المپیك بازی كند من هم می خواهم با انگیزه بالا و با یاد او بازی خوبی انجام بدهم.
● راستی پس از دور برگشت رقابت های لیگ قرار بود تیم ملی یك اردوی یك هفته ای برگزار كند اما این اردو به دلیل درگذشت آیدین برگزار نشد آیا این تعطیلی لطمه ای به تمرینات تیم و آمادگی بازیكنان نزد؟
▪ خب این اردو را ترومن طراحی كرده بود و با درگذشت آیدین به دلیل اینكه بازیكنان روحیه خوبی نداشتند لغو شد و با توجه به این مساله اگر اردو هم برگزار می شد تاثیری نداشت چون خیلی از دوستان ما مثل جواد داوری در مسابقه های لیگ روحیه خوبی نداشتند و حتی در زمین نمی توانستند راه بروند چه برسد به اینكه به اردوی تیم ملی می آمدند و باید گفته شود خصوصیات خوب اخلاقی آیدین و مهربانی او تاثیر زیادی روی روحیه بازیكنان گذاشت كه این مساله به زمان نیاز دارد تا بچه ها با این موضوع كنار بیایند.
● راستی تو و آیدین با اینكه برادر بودید اما خیلی كم در یك تیم بازی می كردید، چرا؟
▪ ما اگر در تیم های مختلف بودیم اما هوای هم را خیلی داشتیم به طوری كه كسی حق نداشت پشت سر دیگری حرف بزند و دلیل اینكه ما هر كدام یك تیم بودیم این بودكه در یك پست بودیم و مربیان هم می گفتند نباید در یك تیم باشیم و در تیم ملی هم همیشه یكی از ما بازی می كرد و دیگری روی نیمكت می نشست.
● لیگ امسال را باتوجه به اینكه برای اولین بار دوره ای برگزار شد چطور می بینی؟
▪ لیگ خیلی بهتر از سال های گذشته شده ۵ تیم خصوصی وارد لیگ شده اند كه كیفیت لیگ را بالا برده.
● چرا همیشه شركت های خصوصی در لیگ و تیم داری موفق ترند؟
▪ خب مدیران دولتی وقتی در باشگاه ها تغییر می كنند امكان دارد حتی در میانه راه تیم منحل شود یا سال بعدش مدیر آن رشته را دوست نداشته باشد و در نهایت روی آن تیم سرمایه گذاری نكند اما وقتی خصوصی ها وارد می شوند برای تیم شان دل می سوزانند و این مساله باعث می شود كه شركت های خصوصی دیگر ترغیب شوند كه وارد رقابت های لیگ بشوند.
● اما به نظر می رسد المپیكی شدن بسكتبال باعث شده لیگ امسال با كیفیت تر باشد.
▪ این مساله هم تاثیر زیادی داشت چون علاقه مردم به این رشته بیشتر شد و سرمایه گذارها هم برای تبلیغات به بسكتبال روی آورده اند.
● یعنی می شود این روند در سال های آینده هم ادامه داشته باشد؟
▪ چرا نه، ما باید كاری كنیم كه این مساله بین مردم جا بیفتد.
● راستی بسكتبال همه جای دنیا یك رشته دانشگاهی است چرا در كشور ما این طور نیست؟
▪ در واقع این طور بود اما بعداز مدتی به خاطر مسائل مالی این مساله از بین رفت.
● آیا می شود دوباره به آن زمان برگشت؟
▪ امكانش وجود دارد اما كم، چون دانشگاه ها آنقدر نمی توانند هزینه كنند كه بازیكنانشان به تیم های خصوصی نروند.
● راستی بحث خصوصی بودن تیم ها پیش آمد اما متاسفانه در این موارد مشكلاتی داریم به طوری كه بعضی از باشگاه های خصوصی با سرمایه گذاری بالا وارد لیگ می شوند اما بعد از مدتی به خاطر نداشتن تجربه ورزشی و كسب نكردن نتیجه مطلوب انگیزه شان را از دست می دهند و سال بعد در لیگ شركت نمی كنند. ما برای حل این مساله چه كار باید بكنیم؟
▪ دقیقا به نكته جالبی اشاره شده به طوری كه در لیگ امسال هم با چنین تیم هایی روبه رو هستیم و این مساله اینگونه حل می شود كه تیم ها باید از ابتدا با مشورت با فدراسیون یك مشاور خوب و كاربلد را استخدام كنند تا با چنین مسائلی مواجه نشوند.
● راستی دلیل تغییر و تحولات سرمربی بعضی از تیم ها در پایان دور برگشت لیگ چه بود؟
▪ برنامه ریزی غلط. بعضی باشگاه ها كه در جدول لیگ هفتم یا هشتم هستند مربیان خود را تغییر می دهند، این در صورتی است كه آنها با این تغییر و تحولات مشكلات زیادی را برای تیم شان به وجود می آورند و باید گفته شود این مساله و حالا با آمدن یك یا ۲ پله بالاتر چه تاثیری برای باشگاه دارد كه این همه حاشیه را وارد تیم می كنند.
● خوب بعضی از مربیان در ابتدای بستن قرارداد قول و قرارهایی می دهند اما نمی توانند نتیجه بگیرند شاید دلیل اصلی این تغییر و تحولات همین مساله باشد؟
▪ نه دلیل اصلی اش برنامه ریزی غلط مدیران باشگاه ها است چون در صورتی كه مربی نتواند حتی به قول و قرارهایش عمل كند نباید در میانه راه او را از كار بركنار كرد. بلكه باید با دید بهتری برای سال آینده تیم برنامه ریزی كرد.
● كمی درباره مسابقه های باشگاه های آسیا كه به میزبانی پتروشیمی برگزار می شود صحبت كنیم، مسابقه ها را چطور می بینید؟
▪ مسابقه های خوبی است كه امیدوارم صبا و پتروشیمی نمایندگان كشورمان نتیجه های خوبی را به دست بیاورند.
● اما با توجه به نتایج ضعیف پتروشیمی در لیگ و قهرمانی تیم ایران در آسیا به نظرت پتروشیمی می تواند از این عنوان كشورمان دفاع كند یا نه؟
▪ نه، چون بعد از اینكه در پتروشیمی مدیریت عوض شد این تیم نابود شد، تمام بازیكنان و كادر فنی اش تغییر كردند و حتی می توان گفت این پتروشیمی، پتروشیمی سال قبل نیست و حالا با این شرایط میزبانی هم نباید به این تیم داده می شد و بایستی به تیمی میزبانی را می دادند كه در لیگ نتیجه خوبی گرفته.
● مثلا مهرام؟
▪ بله چون این تیم خیلی خوب ظاهر شد و مطمئنا برای آقای مشحون رییس فدراسیون هم كسب نتیجه در این رقابت ها مهم است كه امیدوارم در چند روز آینده فدراسیون در این باره تصمیماتی بگیرد.
● پلی آف را چطور می بینی؟
▪ پلی آف واقعا مرگ و زندگی است كه اشتباه كوچك در آن باعث مرگ می شود.
● بازیهای تیمتان را چطور پیش بینی می كنی؟
▪ فكر می كنم در بازی اول كار آسانی داریم و امیدوارم در ادامه راه موفق باشیم.
● پیش بینی ات درباره فینالیست ها چیست؟
▪ مهرام و صبا.
● قهرمان؟
▪ نمی توانم پیش بینی كنم، خیلی سخت است.
● درباره مدرسه آیدین هم كمی صحبت كنید، مدرسه ای كه بعد از درگذشت آیدین همه قولش را دادند.
▪ بله با صحبت هایی كه رضا قراخانلو رییس كمیته ملی المپیك و امیرخادم داشتند همه قول مساعد دادند كه این مدرسه هرچه سریع تر راه اندازی شود.
● به نظرت این مدرسه مثل قول هایی نیست كه وقتی داغ است همه می گویند چشم اما بعداز مدتی همه یادشان می رود؟
▪ فكر نمی كنم چون من پیگیر این مساله هستم و می خواهم این مساله را در جنوبی ترین قسمت تهران راه اندازی كنم و با زیرنظر گرفتن بازیكنان مستعد و سرمایه گذاری روی آنهایی كه توان مالی ندارند با یاد آیدین بسكتبالیست پرورش بدهیم و مطمئنا هیچ وقت در این باره كم كاری نمی كنم.
● تاكنون در این باره چه اقدام هایی كرده اید؟
▪ با پول های خود آیدین برنامه هایی را دنبال می كنیم و فقط هنوز محل ساخت سالن را انتخاب نكرده ایم.
● راستی از فدراسیون هم كمی صحبت كنید.
▪ فدراسیون خدا را شكر چند سال اخیر كارهای قابل توجهی را برای بسكتبال انجام داده كه نتیجه اش را هم گرفته.
● تا حالا پیش آمده كه فكر كنی فدراسیون اگر این كار را می كرد یا آن كار را نمی كرد بسكتبال موفق تر می شد؟
▪ قبلا این گونه فكر می كردم اما حالا نه.
● چرا؟
▪ چون می دانم كه تمام این فكرها را مسؤولان فدراسیون ها هم می كنند اما آنها هم با مشكلات و محدودیت هایی روبه رو هستند كه باعث می شود نتوانند آن طور كه باید و شاید كار انجام بدهند.
● مثلا چه مشكلاتی؟
▪ مثلا فدراسیون هم دوست دارد تیم را به چندین مسابقه برون مرزی معتبر اعزام كند اما وقتی هزینه نباشد و یا كمیته ملی المپیك موافقت نكند این كار انجام نمی شود بنابراین نباید فقط از فدراسیون انتظار داشت كه همه كار انجام بدهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 
 

نامه ای به یک مادر

خوب روز موعود انگار فرا رسیده و من نامه ای رو که برای مادر ایدین قرار بود بزارم تو وبلاگم میزارم نمیدونم چی در موردم بعضی ها فکر میکنن برام مهم نیست چون یک وظیفه ای بود که باید انجامش میدادم و این کار رو به امید خدا قراره انجام بدم اما قبل از انجامش دوست داشتم برای بچه های تنهاترین بزارم که تو این مدت کم که با هم اشنا شدیم"و هر کدام از هر جای این ایران بزرگ که بودم" اما دلهایمان به هم نزدیک بود حرفمان یکی بود دردمان یکی بود در شادی غم تو این مدت با هم بودیم امیدوارم از این به بعد هم با هم باشیم نه این که چهلم ایدین تموم شد همه بریم سوی خودمون بازم بیایم و حرفهای تو دلمان رو به همه بچه های تنهاترین بگیم" و از کسانی که هم عقیده ی ما در مورد ایدین نبودن و نیستن خواهش میکنم نظر نزارن تا با این کارشون باعث نشه باز مثل اوایل جو اینجا به هم بریزه ازشون ممنونم"به هر حال همه هنوز مرگ ایدین رو کم و بیش باور نکردن و نمیخوام تیشه به ریشه احساسات کسی بخورده اینجا" امروز میخوام از بچه هایی که تو این مدت من رو و این کلبه تنهاترین رو تنها نزاشتن" تشکر کنم کسایی که با کامنتهای زیباشون دل من رو شاد کردن که فهمیدم هنوز کسانی هستن که صدای آدم رو روی زمین میشنوند از مسیحا (زهرا)جونم تشکر میکنم بخاطر تمام لطفی که این مدت به من داشته و با وجود کنکور کارشناسی ارشد ش اما هر وقت زمان استراحتش میشد بهم سر میزد و به قول خودش کامنت میترکوند" و امیدوارم این دوستیمون پایدار باشه نه مثل ابر بهاری" از مهری جونم بخاطر این همه طرفداری از این کلبه تشکر میکنم که به قول خودش امپر میچسبوند و کسایی که حرف بی ربط میزدن براشون قاطی میکرد(مهری جون مرسی اما زود خودت رو از پا در میاریا) از بهار جون شکر میکنم که هر شب وقتش رو برام میزاشت و مییومد برام کامنت میزاشت همچنین از سارا جون" مهسا جون "افسانه جون "مائده جون" نازنین جون "اقا بامداد" اقا مهدی( که حرکت قشنگی انجام داد و یه بازی راه انداخت به یاد آیدین قرار بود صمد هم بازی کنه اما پدرش خواسته که صمد بازی نکنه که یاد ایدین نیوفته اما تا اونجایی که خبر دارم مهدی کامرانی و خیلی های دیگه قراره تو این جام به یاد ایدین بازی کنن امار دقیقشو میگیرم بهتون میگم این امار ها هم تو نظرات خصوصی که مهدی جان گذاشته بود متوجه شدم منم دوست داشتم در این کار صهیم باشم که نشد) "اقا ماهور " یاسی جون" یاسی (طرفدار تنهاترین) ماهی جون" دختر باد( که ازش ممنونم از این که بهم اعتماد کرد و گذاشت تو وبلاگ هوادارن صمد و آیدین هم بنویسم) اقا محمد_بیم"آناهیتا جون" اقا یا خانمی که با اسم اون کسی که قبلا نظر داده بود نظر میداد" مائده جون (مائده جونی که اسم وبلاگش بسکتبال و پویا تاجیک هست و منم توش مینویسم)" وکلیه کسانی که این مدت به من سر زدن و من رو با نظراتشون خوشحال کردن امیدورام این دوستی ما تا همیشه باشه و همدیگر رو فراموس نکنیم و صحیح سالم در کنار هم باشیم موفق باشید بچه های تنهاترین مرسی که این مدت وقت گذاشتین و مطالب من در مورد آیدین رو خوندید" میخوام یک پست  برای یادگاری برای آیدین عزیزم بزارم که همه بچه ها هر مطلبی که داشت تو کامنت خصوصی  برام بزارن که 16 بهمن روز تولدش براش تو وبلاگ بزارم شما از امروز تا 16 بهمن وقت دارید مطلب یا هر شعری که دارید برام کامنت خصوصی بزارید یا ایمیل کنید بهم که من بزارم تو وبلاگم به نوعی پستی در مورد یاد بود برای آیدین عزیزم میشود.

 

 

 

 

 

سلام نمی دونم چطوری این نامه رو آغاز کنم چون تا حالا برای مادری داغ دیده نامه ننوشته ام اصلا اهل نامه نوشتن نیستم  من تا حالا نوشته ای از تمام وجود به کسی ندادم چون وقتی نمی نویسم تمام حسم رو روی نوشته هام جاری می کنم و تا حالا نتونستم حرفی رو به یک آدمی بزنم که بتونه من رو با نوشته هام درک کنه اما نمیدونم شما می تونید درکم کنید که چی میخوام بهتون بگم، نمی دونم این یادداشت من رو میخونید یا نه و یا شاید سی دی رو بندازید دور اما من احساس کردم وظیفه دارم یک چیزایی رو از طرف آیدین بهتون بگم ، معذرت که تو نوشته هام ادب رو رعایت نکردم  شرمنده چون من وقتی می نویسم حرفی که تو زبانم هست رو روی کاغذ می نویسم پس دوست دارم من رو بخاطر این بی ادبی ببخشید.

قبل از هر چی می خوام یکم از خودم بگم شاید براتون مهم نباشه اما من میخوام خالی بشم تو رو خدا درکم کنید" من زهرا متولد 66 قراره دانشجوی تربیت بدنی بشم  اهل تهران محله شریعتی، میخوام از زمانی که آیدین رو میشناختم براتون بگم یعنی از سوم راهنمایی، من داشتم یکروز بازی بسکتبال رو میدیدم توی تلویزیون" اون موقع حتی نمی دونستم بسکتبال چیه فقط در حد اسم میدونستم اما وقتی بازی آیدین و در کنارش آقاصمد رو دیدم علاقه مند شدم به این ورزش به نوعی گذشته ورزشی من به دست پسر شما یعنی آیدین عزیزم آغاز شد اون زمان من خیلی آیدین رو دوست داشتم و وارد این ورزش شدم من زیاد می رفتم آزادی اما هیچ وقت فرصت دیدن آیدین رو پیدا نمیکردم تا این که پارسال دقیقا ً دی ماه بود که دیدمش سر بازی ذوب آهن اصفهان و صبا باتری بود که ایشون رو دیدم و خیلی خوشحال شدم اون روز عصبانی بود بخاطر اینکه مربیش اجازه بازی بهش نداده بود سلامی به هم گفتیم و با همون چهره ی جدی ازم خداحافظی کرد اول دلگیر شدم که چرا باید تو این اوضاع می دیدمش اما بعد با خودم گفتم همینم غنیمته من زیاد می دیدمش اما پیش نیومده بود که رو در رو بشیم باهام همیشه جدی بود بخاطر این ازش خوشم میومد ازش" نه جدی که خودگیر باشه، نمیدونم چرا اینا رو دارم بهتون میگم چون خودتون بهتر از من میشناختینش، شب قبل از اینکه خبر بهم برسه که دیگه بین ما نیست رفتم تو اینترنت و با چه شوغ و ذوغی عکساشو از اینترنت گرفتم فرداش خودم تمرین داشتم رفتم سر تمرین قبل از اینکه خبر به اخبار برسه یعنی حدود ساعت 8 بود که یکی از آشناهام دامادشون عباس مرادی است (که یکی از مسئولهای صبا باتری است که احتمالا میشناسینشون ) بهم اس ام اس زد و گفت که دیدی دیدی آیدین رفت! منم گفتم اصلا شوخی جالبی نیست بعد بهم اس ام اس داد نه به جون مامانم منم جا خوردم همون موقع خودم توپ بسکتبال دستم بود که افتاد به هر کی گفتم که میگن آیدین فوت کرده باور نمی کرد و می خندیدن می رفتن" تا اینکه حدود ساعت 3 بعد از ظهر به مربیم (سارا مرشدی) اس ام اس دادم گفتم خانم مرشدی آیدین واقعاً فوت کرده که بهم گفت متأسفانه بله منم خونشون هستم من زدم زیر گریه با خودم گفتم نه دروغه،  نه اون آیدینی که من میشناختم نبوده، شب شد رفتم اینترنت و اخبارش رو دیدم و حالا یکی میخواست جلوی منو بگیره به خدا احساس کردم برادر خودم فوت کرده واقعاً من دوستش داشتم، برای بسکتبال این مملکت کم نذاشته بود.

شب عکس رو گذاشتم جلوم گفتم آیدین تو الان کجایی؟

خدا خدا خداااا، رفتم لب پنجره گفتم خدا ازت گله دارم دنیا ازت بیزارم خدا آیدین هان جواب بده چرا آیدین چرا باید زندگیش اینجوری تموم بشه.چرا؟؟؟

بعد از آیدین گله کردم که چرا انقدر تند رفتی چرا تند رفتی اگه بگم احتیاط می کردی الان............................................................................

بدبختی همش مشکل برام پیش می اومد نتونستم بیام سوم و ختم آیدین عزیزم بازم شرمنده، سوم آیدین که جایی بودم نمی شد از اونجا راه بیوفتم چون خیلی دیر میشد، ختم آیدین که شنیدم کارت دعوتی است و به هر کسی اجازه ورود نداره دلم خیلی شکست اما بعد فهمیدم که همه می تونستن برن، بعد از هفتم آیدین شماره شما رو گیر آوردم چندبار خواستم بهتون زنگ بزنم و چیز مهمی رو بهتون بگم اما هر دفعه ترسیدم نتونستم گفتم الان زنگ بزنم چی بگو به مادر داغ دیده چی بگم بازم عذابش بدم، اما یک دفعه با خودم گفتم چهلم آیدین رو در رو میگم اما بازم با خودم گفتم روم نمیشه، تصمیم گرفتم تو سی دی بزنم که راحت باشیم هم من هم شما، من بخاطر اینکه روم نمیشه و شما بخاطر این که وقت نمی کردید تو اون شرایط حرف من رو گوش بدید راستش شاید داستانی که الان براتون تعریف کنم باورتون نشه اما واقعیت داره امیدوارم باورم کنید، من وبلاگ دارم و از اون روز که آیدین رفته تا به امروز درباره آیدین مطالب میزارم چه گزارش، چه عکس، چه عکسهای تشییع جنازه و حتی دست خط آیدین و هرچی که در مورد آیدین باشه از روز اولی که فوت کرد تا به امروز همش در مورد آیدین پست گذاشتم که تو این جریان با خیلی ها آشنا شدم که خواب آیدین رو دیده بودند اما یکیشون برای خودم هم جالب بود که مربوط به این داستانی میشه که براتون تعریف میکنم:

یک شب تمام عکسهای تشییع جنازه ی آیدین رو از اینترنت گرفتم موی بدنم سیخ می شد با دیدن هر کدوم از اینا که حتی انقدر یک شب دلتنگش شدم که براش یک ویدیو کلیپ درست کردم که الان تو این سی دی هست و براتون فرستادم یک شب تا ساعت 2 براش گریه کردم فاتحه خوندم تا اینکه در شدت درد چشمام تصمیم گرفتم بخوابم که آیدین اومد به خوابم رو به روم نشسته بود با حالت گله بهم گفت نمی خوای بیای سر قبر من؟ نمیخوای بیای و برام گل بیاری؟ تو خواب احساس کردم بیدار شدم و دارم برای صمد این خواب رو تعریف میکنم که از شدت گریه خودم و صمد از خواب پریدم، نشستم و زدم زیر گریه، کامپیوتر رو روشن می کنم و با دیدن عکسش گریه ام شدت گرفت و بهش قول دادم که جمعه حتماً میرم سر مزارش، چند روز از این ماجرا گذشت که با یکی از بازدیدکنندگان وبلاگم آشنا شدم که به وبلاگ من نظر داده بود به اسم ماهی یعنی همیشه به این اسم تو وبلاگ من نظر می داد، تو یکی از پستهای وبلاگم، نوشته بودم که خواب آیدین رو دیدم و اونم ازم خواست براش تعریف کنم که منم براش ایمیل گذاشتم و براش خوابم رو تعریف کردم و چند روز بعد جوابم رو داد و گفت که منم خواب آیدین رو دیدم باید برای مادرش تعریف کنم چون از من خواسته که به مادرش بگم، منم ازش خواستم اگر دوست داشت برام تعریف کنه قرار شد بعد برام تعریف کنه، من شب خوابیدم تو خواب خوابی رو که قرار بود برام تعریف کنه دیدم یعنی تو خواب" خوابی رو دیدم که قرار بود برام تعریف کنه که چند روز بعد برام نظر گذاشت و خوابش رو برام تعریف کرد من خودم فکر کردم رویا هست داره زمان به عقب یا جلو میره اما من دیدم نمیدونم خواب بود یا رویا اما خوابی که قرار بود تعریف کنه من تو خواب دیدم خواب از این قرار بود :

که درون یک قصر بودم اما من تو اون قصر نبودم انگار پشت یک شیشه داشتم نگاه میکردم مثل دوربین، آیدین به شکل یک روح ظاهر شد خوشحال بود خیلی خوشحال، رفت جلوی یک دختری و شروع کرد به حرف زدن با اون من اونارو میدیدم اما اونا من رو نمیدیدن(وحسم گفت اون دختر همون دختری بود که اون خواب رو دیده بود و قرار بود برام تعریف کنه) اون بهش گفت دوست دارم بازم ببینمت آیدین، آیدینم گفت بازم میام سراغت فقط به مادرم بگو خدای اینجا خیلی مهربونه خیلی مهربون، به مادرم بگو جام اینجا خیلی خوبه، که از خواب پریدم که چند روز بعد دختره اومد به وبلاگ من و برام تعریف کرد و من متوجه شدم اون دختر که تو خواب دیدم همون دختری است که تو خوابم دیده بودم.(اون دختر قرار بود که چهل آیدین بیاد و براتون خوابشو تعریف کنه اما احتمالا یا میاد یا نمیاد اما چون تو خواب من اومد دارم بهتون میگم) و به وبلاگم اومد به اسم ماهی نظر گذاشت، خودم جا خوردم، اما واقعاً این ماجرا واقعیت داره امیدوارم متوجه شده باشید چون شاید فرم بیان من اشتباه باشه نمیدونید این چند روز چه حالی داشتم، برام الهام شده بود که هر طوری شده این ماجراها رو براتون تعریف کنم تا روح آیدین آرامش پیدا کنه.

دلم خیلی گرفته ما آدمها هر وقت از حکمت خدا سر در نمیاریم میگیم قسمت بوده پس منم میگم قسمت بوده فقط از خدا میخوام که به خانواده ی شما  صبر بده، میدونم غم بزرگی است خودم که هر وقت عکسش رو میبینم گریه ام میگیره

خانم ابراهیمی واقعاً من متأسفم از این ماجرا فقط مثل همه بهتون تسلیت میگم چون واقعاً زبونم بند میاد حرف دیگه ای بزنم.

امیدوارم همیشه موفق باشید دوستدار همیشگی شما زهرا بازاری.

آدرس وبلاگ من هم اینه، اگر خواستید مطالبم رو در مورد آیدین بخونید به قسمت نوشته های پیشین دی ماه 86 که در سمت چپ وبلاگم هست سر بزنید، خوشحال میشم که سر بزنید و نظر بدید، اینم آدرس:

http://barbadrafteh2000.blogfa.com

                                                       

نمیخواستم داغ دل شما و خانواده تون رو تازه کنم به خداوند ی خدا، ما همه مسافرییم، اما خوشا به حال آیدین عزیز که نامدار رفت، و حتی کسانی هم که نه از ورزش سردرمیاوردند و نه حتی یک بار آیدین رو از نزدیک دیده بودند ناراحت این واقعه شدند، تمام حرفامو تو این شعری که می نویسم میگم و تقدیم به شما و آیدین عزیز میکنم:

(زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد)

ممنونم که تا الان وقتتون رو به مطالبم اختصاص دادید.

نغمه ی آیدین همواره به یاد همه باقی است.

یا حق.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 

052782.jpg052923.jpg
۲ ساعت گفت و گو با خانواده مرحوم آيدين نيكخواه بهرامى
بلند بالا ياورانم
اولين دستخطى كه در خانه مادرى آيدين نيكخواه بهرامى، چشم را خيره مى كرد، چند خط شعر بود، منقول از دايى فرهنگ آيدين كه در پايين صفحه آمده است. دايى فرهنگ در اين نوشته به خودش نسبت «بَد» داده بود. چرايش را حدس زديم اما اينكه از مادر آيدين بپرسيم چرا، زبان قاصر بود.بانوى سياه پوش كه داغ پسر از بلندى قامتش كاسته بود ياراى ايستادن نداشت. ما كه داخل شديم به پاس ما قيام كرد، در ادامه در جايگاه هميشگى اش جلوس كرد؛ پشت به شومينه ديوارى. حرارت را افزايش داد. بدون اينكه بازهم بپرسيم «چرا» خودش توضيح داد:«از وقتى آيدين پر كشيده و رفته، جام همين جا كنج خونه است. اگر اين گرما هم نباشه، من كه ديگه نمى تونم دوام بيارم.» سرتا پاى خانه را غم گرفته. غير از شمع - كه آيدين خيلى عاشقش بود - عكس هاى آيدين و صمد و لباس مشكى و پارچه هاى تيره، روى ديوار چيزى پيدا نمى كردى. درون خانه برخلاف فضاى بيرون كه سفيد بود و بارش و تجمع برف نيز بر اين سپيدى افزوده بود - تيره و تار بود. تيرگى امان آدم را مى بريد. حواسم كه به بيرون سرك كشيده بود را جمع و جور كردم. معطوف روى حرف هايى كه از دهان مادر آيدين به فضاى سرد خانه متصاعد مى شد: «ديروز يك دوستى زنگ زد، گفت حالت چطوره؟ فكر كردم... حالم چطوره؟ غم دارم اما غم داشتن هم معنى ندارد. دنبال يك واژه مى گردم كه بگم در قلبم چه خبر است اما هرچه مى گردم، چيزى پيدا نمى كنم.»... مادر مرحوم آيدين همين طورى حرف مى زند ما هم در  حرف هايش شكافى ايجاد نمى كنيم:«به مردم، به آدمايى كه دور و برم هستند، مى گم به من نگيد چى شد؟ نمى خوام جاده رو ببينم. مى خوام فكر كنم آيدين مسافرته. فكر مى كنم رفته اردو و بعد از بازى، بهش زنگ مى زنم و ازش مى پرسم كه چى شد پسركم؟ يك آرزو دارم پيش خدا. خدا كمك كنه كه دوباره آيدين رو يك لحظه ببينم. به آيدين التماس مى كنم يك لحظه خودش را به من نشون بده؛ آيدين هنوز هم هست.» غم سنگينى روى قلب مادر آيدين جا خوش كرده. چند لحظه سكوت... ايمان پناهى پيله سكوت را مى شكند:«راجع به بچگى  آيدين صحبت مى كنيد؟ البته مى دانم كه بازگشت به عقب برايتان تلخ و عذاب آور است.»
مادر آيدين توضيح مى دهد:«در دوران دبيرستان مدام از مدرسه آيدين تماس مى  گرفتند و مرا مى خواستند. مى رفتم... مى گفتند خيلى شيطونى مى كنه... البته ناظم مدرسه مى گفت، من مى دونم كه آيدين اين كارو نكرده اما همه چيز رو به گردن گرفته. كل كلاس شيطونى كرده اما آيدين خودش را سپر بقيه كرده. آيدين براى همه زندگى مى كرد. حتماً براى همين هم هست كه دوستانش اين طورى برايش مى سوزند. آيدين براى دوستان، پدر، مادر، مأوا و سنگ صبور بود. بله، آيدين اين گونه بود. هميشه او و صمد را صدا مى كردم:«بلند بالا ياورانم»،  حالا در زبانم نمى چرخد كه بگويم بلند بالا ياورم. آيدين كه رفت كمرم شكست. بعد از اتفاقى كه براى آيدين افتاد، صمد اولين بازى بدون برادر را مقابل دانشگاه آزاد انجام داد. احساس مادر آيدين و صمد در آن لحظات كه بلند بالا ياورش را تنها مى ديد، چگونه بود؟ مادر با مكثى كوتاه گفت:«صمد بازى مى كرد... حواسش اين طرف و آن طرف بود. انگار داشت دنبال آيدين مى گشت تا اينكه عكس هاى آيدين را از كنار زمين برداشتند. دلم گرفت. صمد مى دويد اما اثرى از آيدين نبود. نمى دونيد چه حالى شدم. باور كنيد مثل ديوانه ها شده ام. مى روم كميته ملى المپيك و جلوى عكس آيدين مى ايستم. با عكسش حرف مى زنم. بى خودى مى ايستم دم در كميته ملى المپيك. دنبالش مى گردم: كجايى مادر؟ اى كاش جونم رو مى دادم اما يك لحظه پيداش مى كردم» مادر، از آيدين چه چيزى ياد گرفت؟ «هيچ وقت دلگير نباشم» هوشيار، دايى كوچك آيدين رشته كلام را در دست مى گيرد و عوض خواهر، متكلم وحده مى شود:«آيدين خودش را به نقطه اى رسوند كه رسيدن به آن نقطه غير ممكن است. براى تسلى قلب خواهرم، به اين جمله بسنده مى كنم كه آيدين، آغاز زندگى جديدت مبارك. آيدين از اين دنياى كوچك به دنيايى بزرگ تر رفت.»
 
منبع :  آیدین صمد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:9 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 
 

چهل روز گذشت

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمر مو میگیرم ازت

این غصه های لعنتی

از خنده دورم میکنن

این نفسهای بی هدف

زنده به گورم میکنن

چه لحظه ها خوبی"

ثانیه های آخر

فرشته ی مردن من"

منو از اینجا میبره

ای خدا دلگیرم ازت

ای زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمر مو میگیرم ازت

شعر ترانه تلخیی

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از هوس

وای دنیا بیزارم ازت

 

 

چهل روز گذشت کی باورش میشه "چهل روز میشه که زمین دیگه قدمهای آیدین رو حس نمیکنه"چهل روز میشه که آیدین رو زمین نیست"چهل روز میشه آیدین دیگه بین ما نیست"چهل روز میشه که دیگه ورزشگاه آزادی نمیتونه قدمهای آیدین رو تو زمین داشته باشه"چهل روز میشه که آیدین دیگه روحلقه های بسکتبال نمیره "چهل روز میشه آیدین 3 امتیازی نمیزنه" چهل روز میشه صمد تنهاست"چهل روز میشه که کسی دیگه لباس 9 صبا باتری رو نمی پوشه"چهل روز میشه یار صمد رفته"چهل روز میشه که توپ بسکتبال انگشتای آیدین رو حس نمیکنه"چهل روز میشه که تخت
آیدین خالیه" چهل روز میشه که همه خاطراتشو تو ذهنشون تکرار میکنن"چهل روز میشه که صبا بی آیدینه"چهل روز میشه که آیدین سردشه"چهل روز میشه که زمستان برف خودشو رو تن آیدین نمیریزه "چهل روز میشه که زمین یک جوون رعنای مملکت رو تو خودش جا داده"چهل روز میشه که صمد با خودش میگه" یارم رفتی؟"چهل روز میشه که من به خدا میگم چرا آیدین؟"چهل روز میشه از خدا میپرسم چه حکمتی داری؟" چهل روزه که از خدا میپرسم چی میخواستی بهمون یاد بدی؟"چهل روزه که میخوام ببنمش اما............."چهل روزه که پیش خداست" آیدین تو این چهل روز چی کار کردی با خدا؟"چهل روزه که شبها.............."چهل روزه که از خدا دلگیرم"چهل روزه از خدا برای همه دوستدارانش صبر میخوام"هزاران چهل روز هم اگر بگزره اما ما هنوزم یاد آیدین هستیم؟چهل روز میشه فقط عکسهای آیدین هست "چند نفر براش قرآن میخونن؟چند نفر میگن خدا بیا مورزدش"امیدوارم شما جزء کسایی باشید که همیشه یادش کنید" نمیگم زندگیتون رو نگه دارید و ادامه ندید "اما خوبه آدم به یاد کسایی که قبلا به یادشون اشک میریختیم باشه" امیدوارم چهلمین روزدر گذشت آدین عزیز باعث نشه دیگه یادش نکنیم و فقط چهل روز یادمون بمونه که آیدینی بوده و حالا نیست"امروز  تولد آیدین بود تولدی که هیچ وقت اجل بهش فرصت فوت کردن شمع 26 سالگی زندگی خودش رو نداد"چه حکمتی داره این تاریخ ها" 7 دی " شماره 7 تی که میگن مقدس هست "قبل از اذان صبح فوت کردنش" نمیدونم نمیدونم خدا هیچ وقت حکمتشو بهم نمیگه "اما شاید اگر جون سالم هم به در میبرد ولی اعضاء بدنش دیگر توان بازی کردن رو بهش نمیداد شاید همیشه مرگ رو از خدا میخواست تا حالا به این فکر کردید؟نمیدونم خودمم میگم چرا حالا آیدین خدا چرا؟ما آدمها وقتی از کار خدا سر در نمیاریم میگیم قسمت بوده پس منم میگم قسمت بوده"جالب اینه که هر وقت هر کی عزیزش رو از دست میده میگه چرا این چرا یکی دیگه نه" نمیدونم " اما آدین برای من زنده هست جسم آدمها فانی است و روحه که میمونه من روحش رو کنار خودم حس میکنم میدونم همه جا هست مطمئنم"چشم ما فاقد نیرویی است که روح رو ببنیم"

آیدین هست همیشه زنده هست

یک داستان براتون مینویسم شاید بتونم بعضی هارو آروم کنم(البته به در میگم که دیوار بشنوه منظورم خودمم که شاید خودمم آروم بشم)*

 

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر 3 ساله اش را بسیار دوست می داشت . دختر به بیماری سختی مبتلا شد . پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره به دست بیاورد هر جه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد .
پدر در خانه اش را بست و گوشه نشین شد . با هیچ کس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت . دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی بر گردانند ولی موفق نشدند .
شبی ، مرد رویای عجیبی دید .دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخ مجللی در حرکت هستند .
هر فرشته شمعی در دست دارد و شمع همی فرشته ها به جز یکی روشن است .
مرد وقتی جلوتر رفت دید فرشته ای که شمعش خاموش است همان دختر خودش است . پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش کرد و از او پرسید :
- تو چرا غمگینی ؟ چرا شمع تو خاموش است ؟
دخترک به پدرش گفت : بابا جان ، هر وقت شمع من روشن می شود اشک های تو آن را خاموش میکند و هر وقت تو دلتنگ می شوی ، من هم غمگین می شوم .
اشک در چشمان مرد حلقه زد و از خواب پرید . اشک هایش را پاک کرد . انزوا را رها نمود و به زندگی عادی خود بازگشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:38 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی | 

آیدین عزیز
بعد از رفتنت جایت اینجا همیشه خالیست
و که تواند پر کند جای خالیت را
و که تواند باور کند فقدان نبودنت را
و که تواند کنار آید با رفتنت
تنها تلاشمان این است که خوشحال کنیم روحت را
و اینجا همواره خاموش است
مانند یک خواب
و کاش که کابوسی بود
کابوسی پر از خلا
و بیدار می شدیم و تو دوباره اینجا بودی
کاش نمی رفتی
اینقدر زود
اما از این پس دیگر تو را کجا یابیم
گریه تنها آراممان می کند
و خندمان دیگر از ته قلب نیست
و شادی گویی مدت هاست از این وادی رخت بسته است
و تو دیگر نیستی
و اکنون پس از گذشت چهل روز از نبودنت
باز دلتنگم برای دیدنت
باز آرزومندم برای دوباره بودنت
باز ملتمسم برای جاودانه بودنت تا ابدیت
باز صورتم خیس است
قطرات اشک
تنها آنها هستند که صورتم را می بوسند
گریستن چه خوب است
آرام می کند
اما بی تو دیگر آرامشی نیست
خنده و شادی نیست
نامت زنده باد
یادت گرامی
جاودانه بادا
نیکخواه بهرامی

 

پگاه نوروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط آریا حامدی |