![]() |
![]() |
|
| بسکتبال کرمانشاه |
|
آخرين گفتوگوي آيدين نيكخواهبهرامي با اعتماد ملي
من آخرين نفري هستم كه با آيدين نيكخواهبهرامي پيش از مرگش گفتوگو كردهام. قبلا فكر ميكردم لابد حس جالبي دارند آدمهايي كه درشت تيتر ميزنند؛ <آخرين گفتوگوي ... پيش از مرگ> فكر ميكردم اين هم يك جور خوششانسي است، اما امروز آرزو ميكنم كاش هيچگاه به او زنگ نميزدم. از هفتههاي قبل قرار بود، رشتههاي المپيكي را يك به يك بررسي كنيم. از بسكتبال شروع كرديم كه اولين ورزش گروهي ايران است كه پس از انقلاب به المپيك ميرود. به آيدين زنگ زدم تا از تيم ملي حرف بزند، از روياي بزرگ بازي در المپيك. صبح چهارشنبه بود و او با صداي زنگ تلفن من از خواب بيدار شد. قرار نبود اين گفتوگو امروز در اين صفحه منتشر شود. سرنوشت اما همه قرارها را به هم زد؛ بسكتبال با آيدين به المپيك رفت و بدون او به المپيك ميرود. خيلي به شروع المپيك نمانده، وضعيت آمادهسازي چطور است؟ قرار است يك اردو آخر نيمفصل دوم ليگ داشته باشيم. اردوهاي بعدي را هم سال آينده ميگذارند. اين اولين بار است كه ميرويم المپيك و تجربه خوبي است. البته اين بهترين شانسي است كه نصيبما شده. اين اولين بار بودن سخت نيست؟ به هر حال بسكتبال ايران تجربه جهاني ندارد و به نظر ميرسد شما بازيكنان براي بازي با 11 تيم برتر جهان خيلي استرس داشته باشيد. استرس كه هست، اما وقتي بدانيم كسي از ما انتظار برد ندارد، راحتتر ميتوانيم بازي كنيم. به طور حتم كسي انتظار برد ندارد، اما به اين فكر نميكنيد كه با اختلاف خيلي زياد به حريفان ببازيد؟ ما ميرويم پكن كه بهترين بازيمان را انجام بدهيم. به اين فكر نميكنيم كه با چه نتيجهاي ببريم. ما فقط سعي ميكنيم كه خيلي خوب بازي كنيم. با اين روند آمادگي فكر ميكنيد كه بتوانيد خوب بازي كنيد؟ الان كه ليگ است. ليگ هم محل خوبي براي آمادهسازي تيم ملي است. تعداد مسابقات زياد شده و همه تيمها هم با آمادگي بالا شركت كردهاند. اردوها را هم بگذارند، ديگر مشكلي نيست. بازيكنان خارجي حاضر در ليگ هم روي كيفيت بازي ايرانيها تاثير گذاشتهاند. بعضيها ميگويند خيلي موثر بوده و گروهي هم خيلي موافق اين نظر نيستند. تاثيرش در اين موضوع مشخص است. ما قبلا در مسابقات غرب آسيا نتيجه نميگرفتيم، ولي الان قهرمان آسيا شدهايم. وقتي كه سطح ليگ بالا باشد، بازيكن ملي هم پيشرفت ميكند. ما از بازيكنان خارجي اطلاعات زيادي گرفتهايم. حتي چيزهايي را كه نميدانستيم، از آنها ياد گرفتيم. بيشتر ترجيح ميدهيد در المپيك با تيمهايي بازي كنيد كه اگر باختيد، با اختلاف كمي باشد، يا با تيمهاي قوي همگروه شويد؟ من دوست دارم با آمريكا بازي كنيم. اگر با اختلاف خيلي زياد هم باختيم، ميخواهم براي يكبار هم كه شده، جلوي اين تيم بازي كنيم فرستاده شده از طرف مسیحا جون منبع: تنهاترین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
حقیقت ماجرای تصادف آیدین نیکخواه بهرامی سلام راستش قصد نداشتم این مطالب رو براتون بنویسم اما دوست دارم برای اولین و آخرین بار شک و شبهه تصادف آیدین رو براتو بنویسم تا دیگه شک و شبهه ای باقی نمونه" خسته شدم از بس هر کی یک چیزی" میگه امروز این مطلب رو از یک منبع محکم شنیدم کسی که یکی از مسئولین صبا باتری هست"هر کسی در مورد تصادف آیدین یک چیزی میگفت یکی میگه از ماشین با نامزدش پرت شده " و یکی دیگه یک چیز دیگه" تا به هر حال امروز حقیقت رو فهمیدم" راستش دوست ندارم دوباره شما رو یاد گذشته بندازم یا چشمهای نازتون رو اشک بارون کنم اما مینویسم تا شک و شبهه بر طرف بشه" مثل همین ماجرای نامزد آیدین که کی بوده وحرفهایی که پشت سر آیدین زده شده بود و....تورو خدا نفرینم نکنیدا "وفکر کنید از قصد نوشتم تا اشکتون رو در بیارم نه به خدا نیت من یک چیز دیگه هست" ماجرا از این قراره که آیدین ساعت 6 بعد از ظهر روز 6 دی ماه مسابقه داشته تو قزوین و 12 شب به تهران میرسه همون طور که تو گزارش پست قبلیم نوشته بودم صمد قبل آیدین رفته بوده شمال و قرار بوده آیدین به همراه یکی از دوستاش با اسم پویا و نامزدش و دوست دخترپویا (نمیگم دوست دختر دوست آیدین کی بوده چون همتون میشناسیدش و منم خوشم نمیاد آبروی کسی رو زمین بریزم) حدود ساعت4 میرسن جاده نمک آبرود و ماشین به شدت میخوره به گارد ریل و گارد ریل از سینه آیدین رد میشه و میخورده به نامزدش که پشت سرش بوده و گردن سمیرا (نامزدش)رو قطع میکنه و شدت تصادف به طوری بوده که فک و صورت آیدین له میشه و دست چپشم کنده میشه"( به خداخودم دستام یخ کرده دارم مینویسم اینارو) منبع : تنهاترین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
می خواستم اطلاع بدم مجله صاحب اندیشان ورزش در بهمن ماه ۸۶ ویژه نامه ای برای آیدین زده که شامل عکس های زیبای آیدین و نوشته های صمد و مشحون و پدر آیدین درباره او هست ... خواندن حتی یک پاراگرافش باعث شد اشک های من جاری بشه پیشنهاد می کنم بخونیدش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
تیر دوقلو در جردن
تیر دوقلو در جردن دو برادر خیلی شبیه هم نیستند ، آیدین برادر بزرگتر به نظر درون گرا تر می رسد و صمد برادر کوچکتر برون گرا تر. آیدین مجرد است و صمد متاهل . آیدین اهل لباس و مارک است اما صمد اینطور نیست . آیدین بازیکن باشگاه صباباتری است و صمد بازیکن باشگاه مهرام اما با وجود این همه اختلاف ، وقتی این دو ملی پوش بسکتبال که حالا مدال قهرمانی آسیا را بر سینه دارند کنار هم می ایستند ، کاملا پیداست که برادرند . احتمالا بخش زیادی از این مسئله ناشی از قد آنهاست و شیوه ی ایستادن و راه رفتنشان و البته نوعی اعتماد به نفس مشخص . اعتماد به نفسی که حتی باعث می شود با برخوردها ( گه گاهی تمسخر آمیز ) هم مشکلی نداشته باشند . البته حالا این دوبرادر به لطف قهرمانی تیم ملی مشهورتر شده اند و مردم کوچه و خیابان با افتخار به آنها نگاه می کنند . با دو ستون بسکتبال ملی ایران این روزها در جردن گپ زده ایم. چی شد که رفتید سراغ بسکتبال؟ آیدین : سال 70 بود . من 10 سالم بود و صمد 9 سال . رفتیم از این کلاس های آموزشی تابستانی . بعد دیگه خوشمان آمد . تا الان اصلا دیگه بسکتبال را ول نکردیم . حتما با هم بازی می کردید؟ صمد : اره . تا دلتان بخواهد هم با هم دعوا می کردیم . چون با هم کل کل داشتیم و نمی گذاشتیم بازی به آخر برسد. داور هم که خودمان بودیم . بازی که نبود همش جرزنی بود . به زد و خورد هم می رسید؟ آره . البته هیچ وقت معلوم نبود چه کسی دعوا را می برد . بستگی به این داشت که چه کسی جرزده باشد و چه کسی عصبی بوده . طرف عصبی می افتاد دنبال اون یکی و بلاخره به نحوی می زدش . پس خانواده و اهالی محل از دستتان عاصی بودند ؟ آیدین : نمیشه گفت همیشه اینجوری بوده . چون ما نه ظرف می شکستیم ، نه شیشه خانه ها را . حلقه بسکتبال مشخص است و آدم می داند که توپ راکجا بیاندازد . صمد : البته بازی گوش هم بودیم . یکی از تفریحاتمان این بود که با سنگ همدیگر را می زدیم . خیلی ها فکر می کنند فقط پولدارها سراغ بسکتبال می روند ؟ صمد : اتفاقا این طور نیست . مگر بچه پولدار حاضر می شه به خاطر ورزش زمین بخوره و مثلا آرنجش زخمی شه و یا لباسش کثیف بشه؟ خیلی از بازیکنان تیم ملی اتفاقا از خانواده های مرفه نیستند . آن موقع که تازه بسکتبال را شروع کرده بودید ، اصلا به تیم ملی فکر می کردید؟ آیدین : اولش نه . فقط برای تفریح آمده بودیم سراغ این رشته . اما هر چه که آمدیم جلوتر متوجه شدیم که حتی می شود به تیم ملی هم رسید . صمد: بازی های تیم ملی را که می دیدم می گفتم این آدم ها از کجا به اینجا رسیدند و فکر می کردم آن ها از یک جای دیگر آمدند ، اما چند سال که گذشت ، دیدم که ای بابا خودم که دارم در تیم ملی بازی می کنم . شما دوتا با هم رقیبید یا رفیق ؟ صمد: هردو مهم رعایت کردن اصل رقابت سالم است . آیدین : بیشتر رفیقیم . تا حالا صمد بیشتر از من در تیم ملی بازی کرده و اگر من از این قضیه ناراحت می شدم ، باید زیرآبش را می زدم و یک کاری می کردم که بروم جایش بازی کنم. صمد : البته ترومن جدیدا راهی پیدا کرده که هر دونفر ما در زمین با هم بازی کنیم. احتمالا موقع بازی های لیگ خیلی با هم کل کل دارید ؟ به هر حال در یک تیم نیستید . آیدین : مگر می شود نباشد .البته صمد بیشتر کل کل می کند ، ولی خوب پارسال که من برنده بودم . حالا چه کری هایی برای هم می خوانید ؟ صمد : خب حرفهایمان که قابل چاپ نیست . بنویس که من می گویم ما شما را می بریم ، آیدین هم می گوید نه ما شما را می بریم ! پارسال که صباباتری مهرام را برد ، احتمالا آیدین حسابی حال صمد را گرفت ؟ آیدین : آره . جات خالی . صمد قبل از بازی خیلی واسه من کری خوانده بود و تا دقایق آخر بازی هم تیمشان از ما جلو بود ، اما در نهایت ما بازی را بردیم .بعدش خونه ی یکی از دوستام دعوت بودیم . بیچاره صمد تا صبح اصلا حرف نزد. به خاطر برادر بودن شده در تیم ملی باند تشکیل دهید؟ صمد: اصلا . ممکنه هوای همدیگر را داشته باشیم . اما تیم ملی اصلا باند ندارد و دلیل نمی شه چون من با آیدیم هم اتاقی هستم بخواهیم باند تشکیل بدهیم . بسکتبال جوریه که هر کس توانایی داشته باشه جذب تیم ملی می شه و همه فوری او را قبول می کنند ، اما بازیکنانی هستند که در سطح تیم ملی نیستند و جمع خیلی زود آن ها را دفع می کند . حالا ترومن مربی خوبی هست؟ آیدین: بهترین مربی خارجی است که به ایران آمده . صمد : مربی درجه یک یعنی این . ترومن سطح بسکتبال ِران را بالا برد و به تیم شخصیت قهرمانی داد . همه ی تیم ها از ما می ترسیدند و حتی در بازی نیمه نهایی با قزاقستان بازیکن حریف جلوی من می لرزید . نکته دیگر اینکه ترومن تکنیک های متنوعی داشت. خیلی از مربیان فقط چند سیستم بلدند و هرجا که می روند فقط از آن سیستم ها استفاده می کنند ،اما ترومن اینجوری نبود . پس چرا آیدین گفته که تمام موفقیت بسکتبال را نباید به نام ترومن نوشت؟ آیدین: به خاطر اینکه یک مربی نمی تواند در طی چهار ماه این همه کار بکند .تمام این بازیکنان را که ترومن درست نکرده . ممکنه بازیکنی 80 باشه ، ترومن او را به 100 رسانده باشد ، اما بازیکن صفر را که یکدفعه 100 کرد. سقف بسکتبال ایران در حال حاضر کجاست؟ آیدین: اگر بتوانیم خیلی پیشرفت کنیم ، اول باید در آسیا چین را ببریم . بعد برویم سراغ تیم های دیگر. ژاپن خوش گذشت؟ صمد : اصلا جایی نرفتیم . یا سر تمرین بودیم یا مسابقه و نتوانستیم هیچ جای این کشور را ببینیم . دلتان نمی خواست حلقه بشکنید؟ صمد : نه چون این اتفاق نشدنی است . آنهایی که این کار را می کنند خیلی قوی هستند . تازه آن چند باری که این صحنه ها از تلویزیون پخش شد به نظر ما اتفاقی بود. تور را هم که پاره کردید؟ این در بسکتبال رسم است که تیم قهرمان در کشور مهمان تور را به عنوان یادگاری با خودش می برد. به شما پیشنهاد بازی در کشورهای دیگر داده شد؟ نه ، اما اگر پیشنهادی بشود ، ما قبول نمی کنیم . چرا؟ آیدین: چون حتی آنهایی که به خاطر پول به کشور های دیگر می روند می دانند که لیگ ایران بهترین پول را در منطقه به بازیکنان بسکتبال می دهد. پس حسابی پولدارید؟ صمد: در آمد خدا را شکر بد نیست ، اما این جوری نیست که بخواهیم یک ساله بارمان را ببندیم. مبلغ این قراردادهایتان محرمانه است؟ صمد: آره من خوشم نمیاد کسی در مورد حقوقم از من سوال بپرسد . مگر من می روم از یک معلم در مورد حقوقش بپرسم؟ به تجارت در کنار ورزش فکر نمی کنید؟ آیدین : چرا .اما الان نمی توانیم ، جون همیشه درگیر تمرین هستیم . بلاخره بسکتبال شغل ماست . اما آنهایی که در سطح پایین تری بازی می کنند می توانند در حال حاضر دنبال کارهای دیگری هم بروند. اسپانسر شخصی دارید؟ نه ، اما باید داشته باشیم . چرا ندارید؟ ما تازه قهرمان شدیم و موفقیت یک تیم برای اسپانسر خیلی مهم است . اسپانسر که دنبال آدم گمنام نمی رود . همین آلان هنوز خیلی از بازیکنان ما را خیلی ها نمی شناسد. دوست داشتید از این معروف تر باشید؟ آیدین : نه چون اذیت می شویم . هنرپیشه ها را نگاه کن . خیلی معروفند ،اما اصلا نمی توانند راحت بروند بیرون چون زندگی خصوصیشان زیر ذره بین است. صمد: البته وقتی یک نفر من را می شناسد ، خیلی خوشحال می شوم ، چون مطمئن می شوم که چند نفر کار ما را دیده اند .البته این را هم بگویم که در کشورهای دیگر بیشتر ما را می شناسند تا در ایران. فکر می کنید؟NBAبه بازی کردن در است NBA صمد : قشنگ ترین بازی های بسکتبال دنیا مسابقات آرزوی هر عشق بسکتبالی است که برود آنجا بازی کند. بازیکنان ایران این توانایی را دارند؟ آیدین : در مورد خودمان صحبت نمی کنم اما همین الان حامد حدادی می تواند برود. واقعا عشق بسکتبال هستید؟ صمد: من بیشتر عشق خوابم . یعنی فقط بروم یک جا استراحت کنم . البته عشق مسابقه هم هستم . اگر به من بگویند که سه ماه پشت سر هم مسابقه داری حال می کنم. آیدین : من بسکتبال را دوست دارم اما اینجوری نیست که شب ها با توپ بسکتبال بخوابم . از تفریح و خوش گذرانی و البته لپ تاب هم بدم نمیاد. این مسئله ی شیطنت بیش از حد بسکتبالیست ها درست است؟ صمد: اتفاقا بسکتبالیست ها انسان ها ی بسیار آرام و حتی مظلومی هستند که خیلی به رفتارشان اهمیت می دهند. صمد ببخشید که این سوال را ازت می پرسم ، اما ازدواج با تو کار درستی بود؟ یعنی فکر می کنی خانمت کار درستی کرد؟ این را باید از خانمم بپرسی . من که همیشه تمرین هستم و اصلا خانه نیستم .اگر منظورت قد من است که آدم وقتی از یکی خوشش بیاید دیگر این مسائل مهم نیست. اصلا این قد بلند برای شما دردسر داشته؟ آیدین : آره . باید تشک و تخت مخصوص داشته باشیم . موقع خرید هم پدرمان در می آید . شماره پای من و صمد 48 است و اصلا کفش سایز پای ما گیر نمیاد. وقتی میریم مغازه نمیگیم فلان چیز و بدین ، میگیم سایز ما چی دارین. شده حسرت خرید یک لباس خوب را داشته باشید؟ آیدین: آره ، چون من لباس خیلی دوست دارم و بارها شده که از یک چیزی خوشم بیاد، اما تا خواستم آن را بخرم ، فهمیدم که اندازه ی من ندارند . صمد: من اصلا تو نخ لباس و ظاهر نیستم و خانمم لباس های منو می خره . تا به حال در خیابان به خاطر قد مسخره شده اید؟ آیدین: آره ، مثلا میگم این درازه رو نگاه کن . من هم فقط به آن ها می خندم. واسه همینه که زیاد بیرون نمیرید ؟ صمد: یکی همینه ، یکی هم مشکل تاکسی سوار شدنه . خدا را شکر که الان ماشین داریم . آن موقع که مجبور بودیم تاکسی سوار شیم آن هم دونفری جلو پدرمان در می آمد. اگر بسکتبالیست نمی شدید چی کاره می شدید؟ آیدین: هیچ کاره ، اصلا به این قضیه فکر نکردم . صمد: من هر کاری را که انتخاب می کردم موفق می شدم ، چون پشتکار دارم و تا آخرش می روم . حرف کی بیشتر تو خونه خریدار داره؟ صمد: حرف من ، چون آیدین سر به هواست . جایزه ی قهرمانی شما در مسابقات جام ملت های ژاپن چی بود؟ صمد: ای آقا ، دلت خوش است . هنوز پاداش دوحه را به ما نداده اند ، آن وقت می خواهید جایزه ی این مسابقه را بدهند؟ فدراسیون آنچنان پولی ندارد و وقتی می خواهیم برویم مسافرت ، باید آن قدر این در و آن در زده شود تا کمی تخفیف برای بلیت و هتل بگیرن . بعد الان همه فکر می کنند ما پول داریم . آیدین : من جدیدا زانتیا خریدم ، همه میگن پاداش قهرمانی مبارکه ، در حالی که اصلا این طوری نیست . این ماشین را با پول خودم خریدم . از این ناراحت نمی شوید که مثل فوتبال به شما توجه نمی شود؟ آیدین : اتفاقا از این قضیه ناراحتم که به ما می گویند فوتبال ضایع کن . همه فکر می کنند مه به خاطر ناکامی فوتبال خوشحال هستیم ، در حالی که اصلا این طوری نیست . نباید ما را با فوتبال مقایسه کرد . اینم عکس اعلامیه مراسم سوم آیدین عزیز به گزارش مراسم چهلم آیدین نیکخواه بهرامی روز سه شنبه گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز"،این مراسم از ساعت 16 الی 17:30 منبع: تنهاترین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
||||
|
نامه ای به یک مادر
خوب روز موعود انگار فرا رسیده و من نامه ای رو که برای مادر ایدین قرار بود بزارم تو وبلاگم میزارم نمیدونم چی در موردم بعضی ها فکر میکنن برام مهم نیست چون یک وظیفه ای بود که باید انجامش میدادم و این کار رو به امید خدا قراره انجام بدم اما قبل از انجامش دوست داشتم برای بچه های تنهاترین بزارم که تو این مدت کم که با هم اشنا شدیم"و هر کدام از هر جای این ایران بزرگ که بودم" اما دلهایمان به هم نزدیک بود حرفمان یکی بود دردمان یکی بود در شادی غم تو این مدت با هم بودیم امیدوارم از این به بعد هم با هم باشیم نه این که چهلم ایدین تموم شد همه بریم سوی خودمون بازم بیایم و حرفهای تو دلمان رو به همه بچه های تنهاترین بگیم" و از کسانی که هم عقیده ی ما در مورد ایدین نبودن و نیستن خواهش میکنم نظر نزارن تا با این کارشون باعث نشه باز مثل اوایل جو اینجا به هم بریزه ازشون ممنونم"به هر حال همه هنوز مرگ ایدین رو کم و بیش باور نکردن و نمیخوام تیشه به ریشه احساسات کسی بخورده اینجا" امروز میخوام از بچه هایی که تو این مدت من رو و این کلبه تنهاترین رو تنها نزاشتن" تشکر کنم کسایی که با کامنتهای زیباشون دل من رو شاد کردن که فهمیدم هنوز کسانی هستن که صدای آدم رو روی زمین میشنوند از مسیحا (زهرا)جونم تشکر میکنم بخاطر تمام لطفی که این مدت به من داشته و با وجود کنکور کارشناسی ارشد ش اما هر وقت زمان استراحتش میشد بهم سر میزد و به قول خودش کامنت میترکوند" و امیدوارم این دوستیمون پایدار باشه نه مثل ابر بهاری" از مهری جونم بخاطر این همه طرفداری از این کلبه تشکر میکنم که به قول خودش امپر میچسبوند و کسایی که حرف بی ربط میزدن براشون قاطی میکرد(مهری جون مرسی اما زود خودت رو از پا در میاریا) از بهار جون شکر میکنم که هر شب وقتش رو برام میزاشت و مییومد برام کامنت میزاشت همچنین از سارا جون" مهسا جون "افسانه جون "مائده جون" نازنین جون "اقا بامداد" اقا مهدی( که حرکت قشنگی انجام داد و یه بازی راه انداخت به یاد آیدین قرار بود صمد هم بازی کنه اما پدرش خواسته که صمد بازی نکنه که یاد ایدین نیوفته اما تا اونجایی که خبر دارم مهدی کامرانی و خیلی های دیگه قراره تو این جام به یاد ایدین بازی کنن امار دقیقشو میگیرم بهتون میگم این امار ها هم تو نظرات خصوصی که مهدی جان گذاشته بود متوجه شدم منم دوست داشتم در این کار صهیم باشم که نشد) "اقا ماهور " یاسی جون" یاسی (طرفدار تنهاترین) ماهی جون" دختر باد( که ازش ممنونم از این که بهم اعتماد کرد و گذاشت تو وبلاگ هوادارن صمد و آیدین هم بنویسم) اقا محمد_بیم"آناهیتا جون" اقا یا خانمی که با اسم اون کسی که قبلا نظر داده بود نظر میداد" مائده جون (مائده جونی که اسم وبلاگش بسکتبال و پویا تاجیک هست و منم توش مینویسم)" وکلیه کسانی که این مدت به من سر زدن و من رو با نظراتشون خوشحال کردن امیدورام این دوستی ما تا همیشه باشه و همدیگر رو فراموس نکنیم و صحیح سالم در کنار هم باشیم موفق باشید بچه های تنهاترین مرسی که این مدت وقت گذاشتین و مطالب من در مورد آیدین رو خوندید" میخوام یک پست برای یادگاری برای آیدین عزیزم بزارم که همه بچه ها هر مطلبی که داشت تو کامنت خصوصی برام بزارن که 16 بهمن روز تولدش براش تو وبلاگ بزارم شما از امروز تا 16 بهمن وقت دارید مطلب یا هر شعری که دارید برام کامنت خصوصی بزارید یا ایمیل کنید بهم که من بزارم تو وبلاگم به نوعی پستی در مورد یاد بود برای آیدین عزیزم میشود. سلام نمی دونم چطوری این نامه رو آغاز کنم چون تا حالا برای مادری داغ دیده نامه ننوشته ام اصلا اهل نامه نوشتن نیستم من تا حالا نوشته ای از تمام وجود به کسی ندادم چون وقتی نمی نویسم تمام حسم رو روی نوشته هام جاری می کنم و تا حالا نتونستم حرفی رو به یک آدمی بزنم که بتونه من رو با نوشته هام درک کنه اما نمیدونم شما می تونید درکم کنید که چی میخوام بهتون بگم، نمی دونم این یادداشت من رو میخونید یا نه و یا شاید سی دی رو بندازید دور اما من احساس کردم وظیفه دارم یک چیزایی رو از طرف آیدین بهتون بگم ، معذرت که تو نوشته هام ادب رو رعایت نکردم شرمنده چون من وقتی می نویسم حرفی که تو زبانم هست رو روی کاغذ می نویسم پس دوست دارم من رو بخاطر این بی ادبی ببخشید. قبل از هر چی می خوام یکم از خودم بگم شاید براتون مهم نباشه اما من میخوام خالی بشم تو رو خدا درکم کنید" من زهرا متولد 66 قراره دانشجوی تربیت بدنی بشم اهل تهران محله شریعتی، میخوام از زمانی که آیدین رو میشناختم براتون بگم یعنی از سوم راهنمایی، من داشتم یکروز بازی بسکتبال رو میدیدم توی تلویزیون" اون موقع حتی نمی دونستم بسکتبال چیه فقط در حد اسم میدونستم اما وقتی بازی آیدین و در کنارش آقاصمد رو دیدم علاقه مند شدم به این ورزش به نوعی گذشته ورزشی من به دست پسر شما یعنی آیدین عزیزم آغاز شد اون زمان من خیلی آیدین رو دوست داشتم و وارد این ورزش شدم من زیاد می رفتم آزادی اما هیچ وقت فرصت دیدن آیدین رو پیدا نمیکردم تا این که پارسال دقیقا ً دی ماه بود که دیدمش سر بازی ذوب آهن اصفهان و صبا باتری بود که ایشون رو دیدم و خیلی خوشحال شدم اون روز عصبانی بود بخاطر اینکه مربیش اجازه بازی بهش نداده بود سلامی به هم گفتیم و با همون چهره ی جدی ازم خداحافظی کرد اول دلگیر شدم که چرا باید تو این اوضاع می دیدمش اما بعد با خودم گفتم همینم غنیمته من زیاد می دیدمش اما پیش نیومده بود که رو در رو بشیم باهام همیشه جدی بود بخاطر این ازش خوشم میومد ازش" نه جدی که خودگیر باشه، نمیدونم چرا اینا رو دارم بهتون میگم چون خودتون بهتر از من میشناختینش، شب قبل از اینکه خبر بهم برسه که دیگه بین ما نیست رفتم تو اینترنت و با چه شوغ و ذوغی عکساشو از اینترنت گرفتم فرداش خودم تمرین داشتم رفتم سر تمرین قبل از اینکه خبر به اخبار برسه یعنی حدود ساعت 8 بود که یکی از آشناهام دامادشون عباس مرادی است (که یکی از مسئولهای صبا باتری است که احتمالا میشناسینشون ) بهم اس ام اس زد و گفت که دیدی دیدی آیدین رفت! منم گفتم اصلا شوخی جالبی نیست بعد بهم اس ام اس داد نه به جون مامانم منم جا خوردم همون موقع خودم توپ بسکتبال دستم بود که افتاد به هر کی گفتم که میگن آیدین فوت کرده باور نمی کرد و می خندیدن می رفتن" تا اینکه حدود ساعت 3 بعد از ظهر به مربیم (سارا مرشدی) اس ام اس دادم گفتم خانم مرشدی آیدین واقعاً فوت کرده که بهم گفت متأسفانه بله منم خونشون هستم من زدم زیر گریه با خودم گفتم نه دروغه، نه اون آیدینی که من میشناختم نبوده، شب شد رفتم اینترنت و اخبارش رو دیدم و حالا یکی میخواست جلوی منو بگیره به خدا احساس کردم برادر خودم فوت کرده واقعاً من دوستش داشتم، برای بسکتبال این مملکت کم نذاشته بود. شب عکس رو گذاشتم جلوم گفتم آیدین تو الان کجایی؟ خدا خدا خداااا، رفتم لب پنجره گفتم خدا ازت گله دارم دنیا ازت بیزارم خدا آیدین هان جواب بده چرا آیدین چرا باید زندگیش اینجوری تموم بشه.چرا؟؟؟ بعد از آیدین گله کردم که چرا انقدر تند رفتی چرا تند رفتی اگه بگم احتیاط می کردی الان............................................................................ بدبختی همش مشکل برام پیش می اومد نتونستم بیام سوم و ختم آیدین عزیزم بازم شرمنده، سوم آیدین که جایی بودم نمی شد از اونجا راه بیوفتم چون خیلی دیر میشد، ختم آیدین که شنیدم کارت دعوتی است و به هر کسی اجازه ورود نداره دلم خیلی شکست اما بعد فهمیدم که همه می تونستن برن، بعد از هفتم آیدین شماره شما رو گیر آوردم چندبار خواستم بهتون زنگ بزنم و چیز مهمی رو بهتون بگم اما هر دفعه ترسیدم نتونستم گفتم الان زنگ بزنم چی بگو به مادر داغ دیده چی بگم بازم عذابش بدم، اما یک دفعه با خودم گفتم چهلم آیدین رو در رو میگم اما بازم با خودم گفتم روم نمیشه، تصمیم گرفتم تو سی دی بزنم که راحت باشیم هم من هم شما، من بخاطر اینکه روم نمیشه و شما بخاطر این که وقت نمی کردید تو اون شرایط حرف من رو گوش بدید راستش شاید داستانی که الان براتون تعریف کنم باورتون نشه اما واقعیت داره امیدوارم باورم کنید، من وبلاگ دارم و از اون روز که آیدین رفته تا به امروز درباره آیدین مطالب میزارم چه گزارش، چه عکس، چه عکسهای تشییع جنازه و حتی دست خط آیدین و هرچی که در مورد آیدین باشه از روز اولی که فوت کرد تا به امروز همش در مورد آیدین پست گذاشتم که تو این جریان با خیلی ها آشنا شدم که خواب آیدین رو دیده بودند اما یکیشون برای خودم هم جالب بود که مربوط به این داستانی میشه که براتون تعریف میکنم: یک شب تمام عکسهای تشییع جنازه ی آیدین رو از اینترنت گرفتم موی بدنم سیخ می شد با دیدن هر کدوم از اینا که حتی انقدر یک شب دلتنگش شدم که براش یک ویدیو کلیپ درست کردم که الان تو این سی دی هست و براتون فرستادم یک شب تا ساعت 2 براش گریه کردم فاتحه خوندم تا اینکه در شدت درد چشمام تصمیم گرفتم بخوابم که آیدین اومد به خوابم رو به روم نشسته بود با حالت گله بهم گفت نمی خوای بیای سر قبر من؟ نمیخوای بیای و برام گل بیاری؟ تو خواب احساس کردم بیدار شدم و دارم برای صمد این خواب رو تعریف میکنم که از شدت گریه خودم و صمد از خواب پریدم، نشستم و زدم زیر گریه، کامپیوتر رو روشن می کنم و با دیدن عکسش گریه ام شدت گرفت و بهش قول دادم که جمعه حتماً میرم سر مزارش، چند روز از این ماجرا گذشت که با یکی از بازدیدکنندگان وبلاگم آشنا شدم که به وبلاگ من نظر داده بود به اسم ماهی یعنی همیشه به این اسم تو وبلاگ من نظر می داد، تو یکی از پستهای وبلاگم، نوشته بودم که خواب آیدین رو دیدم و اونم ازم خواست براش تعریف کنم که منم براش ایمیل گذاشتم و براش خوابم رو تعریف کردم و چند روز بعد جوابم رو داد و گفت که منم خواب آیدین رو دیدم باید برای مادرش تعریف کنم چون از من خواسته که به مادرش بگم، منم ازش خواستم اگر دوست داشت برام تعریف کنه قرار شد بعد برام تعریف کنه، من شب خوابیدم تو خواب خوابی رو که قرار بود برام تعریف کنه دیدم یعنی تو خواب" خوابی رو دیدم که قرار بود برام تعریف کنه که چند روز بعد برام نظر گذاشت و خوابش رو برام تعریف کرد من خودم فکر کردم رویا هست داره زمان به عقب یا جلو میره اما من دیدم نمیدونم خواب بود یا رویا اما خوابی که قرار بود تعریف کنه من تو خواب دیدم خواب از این قرار بود : که درون یک قصر بودم اما من تو اون قصر نبودم انگار پشت یک شیشه داشتم نگاه میکردم مثل دوربین، آیدین به شکل یک روح ظاهر شد خوشحال بود خیلی خوشحال، رفت جلوی یک دختری و شروع کرد به حرف زدن با اون من اونارو میدیدم اما اونا من رو نمیدیدن(وحسم گفت اون دختر همون دختری بود که اون خواب رو دیده بود و قرار بود برام تعریف کنه) اون بهش گفت دوست دارم بازم ببینمت آیدین، آیدینم گفت بازم میام سراغت فقط به مادرم بگو خدای اینجا خیلی مهربونه خیلی مهربون، به مادرم بگو جام اینجا خیلی خوبه، که از خواب پریدم که چند روز بعد دختره اومد به وبلاگ من و برام تعریف کرد و من متوجه شدم اون دختر که تو خواب دیدم همون دختری است که تو خوابم دیده بودم.(اون دختر قرار بود که چهل آیدین بیاد و براتون خوابشو تعریف کنه اما احتمالا یا میاد یا نمیاد اما چون تو خواب من اومد دارم بهتون میگم) و به وبلاگم اومد به اسم ماهی نظر گذاشت، خودم جا خوردم، اما واقعاً این ماجرا واقعیت داره امیدوارم متوجه شده باشید چون شاید فرم بیان من اشتباه باشه نمیدونید این چند روز چه حالی داشتم، برام الهام شده بود که هر طوری شده این ماجراها رو براتون تعریف کنم تا روح آیدین آرامش پیدا کنه. دلم خیلی گرفته ما آدمها هر وقت از حکمت خدا سر در نمیاریم میگیم قسمت بوده پس منم میگم قسمت بوده فقط از خدا میخوام که به خانواده ی شما صبر بده، میدونم غم بزرگی است خودم که هر وقت عکسش رو میبینم گریه ام میگیره خانم ابراهیمی واقعاً من متأسفم از این ماجرا فقط مثل همه بهتون تسلیت میگم چون واقعاً زبونم بند میاد حرف دیگه ای بزنم. امیدوارم همیشه موفق باشید دوستدار همیشگی شما زهرا بازاری. آدرس وبلاگ من هم اینه، اگر خواستید مطالبم رو در مورد آیدین بخونید به قسمت نوشته های پیشین دی ماه 86 که در سمت چپ وبلاگم هست سر بزنید، خوشحال میشم که سر بزنید و نظر بدید، اینم آدرس: http://barbadrafteh2000.blogfa.com نمیخواستم داغ دل شما و خانواده تون رو تازه کنم به خداوند ی خدا، ما همه مسافرییم، اما خوشا به حال آیدین عزیز که نامدار رفت، و حتی کسانی هم که نه از ورزش سردرمیاوردند و نه حتی یک بار آیدین رو از نزدیک دیده بودند ناراحت این واقعه شدند، تمام حرفامو تو این شعری که می نویسم میگم و تقدیم به شما و آیدین عزیز میکنم: (زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد) ممنونم که تا الان وقتتون رو به مطالبم اختصاص دادید. نغمه ی آیدین همواره به یاد همه باقی است. یا حق. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:9 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
چهل روز گذشت
آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرمو عمر مو میگیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن چه لحظه ها خوبی" ثانیه های آخر فرشته ی مردن من" منو از اینجا میبره ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرمو عمر مو میگیرم ازت شعر ترانه تلخیی انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از هوس وای دنیا بیزارم ازت چهل روز گذشت کی باورش میشه "چهل روز میشه که زمین دیگه قدمهای آیدین رو حس نمیکنه"چهل روز میشه که آیدین رو زمین نیست"چهل روز میشه آیدین دیگه بین ما نیست"چهل روز میشه که دیگه ورزشگاه آزادی نمیتونه قدمهای آیدین رو تو زمین داشته باشه"چهل روز میشه که آیدین دیگه روحلقه های بسکتبال نمیره "چهل روز میشه آیدین 3 امتیازی نمیزنه" چهل روز میشه صمد تنهاست"چهل روز میشه که کسی دیگه لباس 9 صبا باتری رو نمی پوشه"چهل روز میشه یار صمد رفته"چهل روز میشه که توپ بسکتبال انگشتای آیدین رو حس نمیکنه"چهل روز میشه که تخت آیدین هست همیشه زنده هست یک داستان براتون مینویسم شاید بتونم بعضی هارو آروم کنم(البته به در میگم که دیوار بشنوه منظورم خودمم که شاید خودمم آروم بشم)* مردی که همسرش را از دست داده بود دختر 3 ساله اش را بسیار دوست می داشت . دختر به بیماری سختی مبتلا شد . پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره به دست بیاورد هر جه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:38 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
آیدین عزیز
پگاه نوروزی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط آریا حامدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد و خاطره آیدین عزیز همیشه در قلبمان باقی می ماند.روحت شاد آیدین جان!
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
آیدین نیکخواه بهرامی زاگرس مسابقات دهه مبارک فجر86 هیئت بسکتبال |
| پیوندها |
|
وبلاگ تیم بیم مازندران یادبود آیدین نیکخواه بهرامی آیدین صمد (آیدین زنده است تا همیشه) تنهاترین سایت رسمی فدراسیون بسکتبال ایران |
|
RSS
|